حرف گوش نمی کنیم ، از عمل می پرهیزیم ، واین همان فلج عمومی است .
صحنه که خالی شد هر دلقکی ، شارلاتانی ، شبه دیکتاتوری می تواند به میدان بیاید و به های و هویی ، من و فرد را براند به خانه ، به خارج ، به گورستان و به عزلت تسکین بخش عرفان .
نگوییم چه باید کرد ، بهتر است بپرسیم چه باید بکنیم ؟
پیدا کردن گوشی برای شنیدن ، باز کردن گوشهای مسدود : گفتگو (گفت + گو )
باید پاها را بر زمین گذاشت و نه معلق مثل نسل پیش ، چشم از افق بر نگرفت ، نه مثل این نسل .
نسل قدیم قصد پرواز داشت ، اما به زمین خورد ، نسل جدید چشم انداز ندارد ، گم شده است .
غرض از این ترجمه ، پیدا کردن پیوندی است میان آن سقوط قدیم و دربدری جدید ، یک دعوت است با وسوسه امیدی به میانه میدان خواندن ، ونه با سر نیزه و کت بسته به بهشت بردن . از مقدمه مترجم خانم سوسن شریعتی .
بهتر است دیگر چیزی اضافه نکنم ، جمله ها بقدری زیبا و گویا است که نیازی به صحبت نیست ، حتی به جرات می توان گفت زیباتر و گویاتر از متن کتاب .

