تبليغاتX
هم اندیشان

خانه ي آرا

پنجره را بست وپرده را كشيد ،ميان اتاق چرخي زد، بقچه اش را جمع كرد، گره ي روسري ش را سفت كرد ، در اتاق را باز كرد وبه كوچه زد، ـكوچه خانه اش شد

ويك باره ،خودش را مي بيند،با چهره اي دگرگون

-تو ،كي هستي؟!

ـ من توام، آرا .

ـ اسم من كه ،

ـ چرا ، ببين .

از كتاب (خانه ي آرا  نوشته ي محبوبه ميرقديري)

بخوانيمش ،نگاه كنيم به آراها ، مي شناسيمشان،خودمان را چطور؟

اين همه سرگرداني،و....؟؟؟؟؟؟

نگاه كنيم ،بگرديم؟دريابيم؟

خودرا؟ آرا را؟وآينه را؟

 

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت |