داستان مردی است از عشایر که در طول سا لیان دراز با بر پایی یک چادر سفید .دو زیلو و یک تخته سیاه و اندکی گچ سفید صدها کودک سر گردان عشایر (کودکان خانه به دوش و بی نام نشان )را با لفظ دری و زبان شیر ین پارسی اشنا ساخته و به دانشگاه فرستاده بود و هزاران معلم .مهندس.ادیب.قاضی.طبیب و مدیر پرورده ا است . و با تشکیل دانشسرای عشایری بی سوادی در عشایر را به صفر رساند . او معتقد است شهامت علی ترین و محتر م ترین صفت ادمی است . پس طلای شهامت را با پشیز سواد مبا دله نکنیم
طلای شهامت نویسنده :محمد بهمن بیگی انتشارات :نوید شیراز
+ نوشته شده توسط در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت
|

