تبليغاتX
هم اندیشان

اگر پیچ و خم های رود خانه ی قر ه قاج .آنجا که به نخلستان (مکو) می رسد ان همه دل انگیز نبود اگر بیشه ها و دشت ها یش ان همه دراج و آهو نداشت اگر پر و بال درا ج هایش ان همه رنگین و چشم آهو هایش ان همه سیاه نبود بر گرفته از کتاب اگر قر ه قاج نبود اثر محمد بهمن بیگی اگر کسی این زیباییها را نبیند چطور ممکن است بماند و زند گی و سر نوشت افراد را تغییر دهد از کودکان یاغی افرادی تحصیل کرده بسازدیا اگراو می ر فت و نمی ماند شاید ان کودک دلیر عشایر به کودک یاغی با شهامت و دلیر تبد یل می شد دلبر ان نیست که مویی و میانی دارد بنده طلعت ان باش که آنی دارد ****** من این باغ خرم را با اشک چشم سیراب کردم چرا گلش برای دیگران چرا خارش برای من! ##### داغ اگر یکی و درد اگر یکی بود میشد چاره ای یافت با صد داغ و صد درد چه می توان کرد ؟

+ نوشته شده توسط در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت |

محمد بهمن بیگی

با مطالعه ی این کتاب به کوههای ممسنی و ساحل قره قاج  و دشتهای سمیرم و به میان عشایر رفتم در چادر های آنها بودم و باآنها مجالست کردم
 
در قله ی کوه با مردم کل گاه به آسمان نزدیک شدم و از قید وبند های زند گی شهری به اندازه ی خواندن آن چند سطر شرح زندگیشان رستم
 
مرا به موزه ها وبناهای یادبود واشنگتن برد شوروحال زندگی وزیبایی افسانه ای وبهار زیبای واشنگتن را در جشن شکوفه ی گیلاس در ساحل سر سبز رودخانه ی پوتوماک را برایم مجسم کرد ودر همان حال بودم که خود را در بهار پر رونق ییلاق ایل دیدم که پر از عطر بابونه های قره قاج ونعنا های سبز کوه وجاشیر های سمیرم بود ودلتنگ کوچ ایل از قشلاق بسوی ییلاق شدم
 
وزمانی هم با او فاصله ی دورودراز بهشت ودوزخ را در پنج شبانروز پیمودم وبه زندان رفتم
 
لیکن افسوس بابیان سختیها ومحرومیتهای مردم ایل دچار غم و اندوهی شدم که تمام ان زیباییها از یادم رفت صحنه ی پوشیدن کفش زنانه بپای پسرکی که با شور وشوق آمده بود تا آنچه در ذهن واستعداد خود دارد به نمایش بگذارد مرا شرم زده کرد
 
من دراینجا به سهم خود همت والا وحس نوع دوستی آقای بهمن بیگی را می ستایم وایشان را یکی از افتخارات عصر حاضر میدانم که عمری را در پیشبرد آموزش وپرورش کودکان محروم   سپری کردند وصد حیف که نظیر ایشان را شاید هرگز نداشته باشیم

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت |