تبليغاتX
هم اندیشان
فهم توان خویش برای تغییروحس خوشایتد

                                                     شدن   

                                      

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت |
سیاوش خوانی

سیاوش    خرد را چه سود اگر بدین نیندیشم؟

              چه سود که این آبها را خون کنم؟که کشتگاه تشنه ،به خون مردمان

            سیر کنم؟که آبادیها بسوزانم وویران کنم؟چرا به اشکهای مادران آب این رود را

           بشورانم؟چرا خود را تیغی بران کنم،درکف مرگ هزاردست هزارچشم هزارپای

           هزارسر؟

          مرا مهلید ومفرماییدبه روی کسان مادرم تیغ خونریزکشم!که بدنامی رادرود اگرنام

         درخون هم پیوندان خود باید جست!

+ نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت |
جدال با جهل

چکيده :
نگارنده در اين كتاب گفت‌وگويي را با «بهرام بيضايي»، كارگردان مطرح سينماي ايران، ترتيب داده است. در اين گفت‌وگو، بيضايي نخست به بازگويي اتفاقات دوران كودكي و جواني خود مي‌پردازد و سپس به سوالاتي دربارة كشف سينما و انديشه‌هاي وي در ارتباط با سينما پاسخ مي‌دهد. او در اين بخش از گفت‌وگو اشاره مي‌كند كه به اسطوره‌ها علاقه‌مند است، چرا كه با اسطوره‌ها مي‌توان افكار و ترس‌هاي مردم را نشان داد و از اسطوره‌ مي‌شود به عنوان ابزاري براي شناخت روان‌شناسي دسته‌جمعي مردم بهره گرفت. در ادامه گفت‌وگو، از نگاه بيضايي به مردم در فيلم‌هايش سخن به ميان مي‌آيد. فيلم كلاغ، سفر، مرگ يزگرد، ليلا، رگبار، باشو غريبة كوچك، اشغال، چريكة تارا در اين قسمت از گفت‌وگو مد نظر گفت‌وگوگر بوده است. سپس گفت‌وگوگر، گفت‌وگو را به آغاز نويسندگي و فيلم‌سازي بيضايي كشانده و نقش زن را در آثار بيضايي به ويژه در فيلم مير كفن‌پوش، رگبار، مسافران، غريبه و مه و شب سمور، به چالش مي‌كشاند. در پايان نيز دو فيلم مسافران و سگ‌كشي، مورد تحليل بيضايي و گفت‌وگوگر قرار مي‌گيرد. همچنين در كتاب تصاويري از دوران فعاليت هنري بيضايي به تصوير كشيده شده است.

این نوشته کپی از خانه کتاب است که خود نشانی است از عادت دیرپای تنبلی

همانی که یکی از دغدغه های همیشگی آقای بیضایی است

آینه نشان می دهد وباز نمی بینیم

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت |


 


سعي كرده ام خم شوم روي خودم تا نيمي از خودم را پاك كنم اما نتوانسته ام.
بعضي ها همه ي خودشان را پاك مي كنند و مي روند.
لابد مي توانند.

(جمله هایی در صفحه اول کتاب )

در گیجی به سر می برم واز خودم هم چیز زیادی دستگیرم نمی شود

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت |
دختر پرتقالیکمی از کتاب را که خواندم متوجه شدم که نویسنده اش همانی ست

که دنیای سوفی را نوشته

برایم بیش از هرچی ارتباطی که بین پدر وفرزندی می تواند باشد ،جالب بود

ودیگر ابن که واقعن انسان چیست؟

 

واین که

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت |

«ده روز پيش از مرگ حکيم بزرگ آلمانی کانت، طبيب او به عيادتش رفت. فيلسوف کهنسال با وجود ضعف و چشمان تقريباً نابينا به خود جنبيد و به احترام تازه وارد به پابرخاست و وقتی با سرزنش پزشک مواجه شد، گفت: «حس انسانيت هنوز از من برنخاسته است.»

مقدمه آقای فولادوند برکتاب گریز از آزادی

البته پیش از این، کتاب هنر غشق ورزیدن از اریک فروم را خواندم ،که تاثیرش شاید تا امروز ادامه داشته

است

 

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت |
کارت پستالکاری دیگر از خانم روح انگیز شریفیان

واگویه های زنی در غربت ،وپرسش هایی که پاسخی شاید برایش نمی یابد

هم چنین حضور پررنگ گذشته،در امروزش،وگشتن وگشتن در پی خویش

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت |
  ((آری،بدینسان رنجنامه ی بانوی غصه دار

طوماری شود ،ودر میدان ها خوانده شود.

باشد روزی که آب ونان به شرط ندهند

وبیداد از دهان دادگری سخن نگوید

ودانش مرد وزن نشناسد.

از امروز تا یک هفته ری جشن می گیرد؛

شایداشک بانوی غصه دار که در این جوی روان است

به لبخندی بیامیزد.

لبخندی که دیریست تا جهان نیازمند آنست))

از کتاب پرده ی نئی بهرام بیضایی

گویی کلمه کم دارم!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت |

مثل آب برای شکلات

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

مثل آب برای شکلات داستان زندگی زنان نسلهای گذشتهٔ مکزیک است که به سبک رئالیسم جادویی و با زبان خانگی و فُرم زنانه (نوشتار زنانه) نگارش شده‌است. این رمان، عشقی زیبا را در کنار مبارزهٔ یک زن با سنت‌های جامعه خود نشان می‌دهد.[۱]

هر فصل از این کتاب با دستور آشپزی و یا داروسازی جالبی شروع شده و به موضوع آن فصل مرتبط می‌شود.[۱]

این کتاب در سال ۱۹۸۹ نوشته شده و درسال ۱۹۹۲ نیز فیلمی بر اساس آن در مکزیک توسط Alfonso Arau ساخته شده‌است. کتاب به ۳۰ زبان ترجمه شده و بیش از سه میلیون نسخه از آن چاپ شده است[۲].

نام کتاب معنایی دوگانه دارد: نخست اشاره به دستور تهیه شکلات داغ (هات چاکلت) دارد که در مکزیک با آب و کاکائو تهیه می‌شود (نه با شیر). دوم، اصطلاحی در زبان اسپانیایی است استعاره از احساسات تند و برانگیختگی جنسی[۲].

مثل آب برای شکلات
نویسنده لورا اسکوئیول
عنوان اصلی Como Agua para Chocolate (Like Water for Chocolate)
برگرداننده مریم بیات
تصویرگر
طراح جلد
کشور مکزیک
زبان اسپانیایی
مجموعه
موضوع(ها) زندگی ، عشق
سبک(ها) رئالیسم جادویی ، نوشتار زنانه
ناشر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
تاریخ نشر ۱۹۸۹ (میلادی)
نشر فارسی چاپ ششم در سال ۱۳۸۵
رسانه‌ی عرضه کتاب
تعداد صفحات ۲۴۰

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت |
دخترک کبریت فروش از هانس کریستین اندرسن را برای بچه ها

در خانه کتاب خواندم(به مناسبت روز تولد اندرسن)

به فکردوباره ای مرا واداشت.

به بچه ها ی این روزگار نگاه می کنم ،حتا در مزگاه

به بچه های خیابان

وبه فروسنده های جوراجور مترو و..........

 

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت |
ترجمه غبرایی از فرزند پنجم لسینگ به بازار آمدلسینگ برنده نوبل ۲۰۰۷ گویا حدود سالهلیی که ویرجینیا ولف اتاقی از آن خود را

نوشت ،به دنیا آمده است.(می شود گفت :به ما چه!)

کتاب شرح زندگی شادی است که حضور فرزندی غیر عادی دگرگونش می کند.

می شود دوباره نگاه کرد

به زندگی،به شادی ،به فرزند ،به عادی ،به غیر عادی و........

وحتا به جایزه نوبل

+ نوشته شده توسط فائزه در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 و ساعت |
اتاقی از آن خوددر خور توجه است که این کتاب بر آمده از کاری  برای یک سخنرانی

دوساعته در هشتاد سال پیش است،با عنوان :زن وداستان

وجای پرسش دارد،نیاز به اتاقی از آن خود ونویسندگی؟

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت |
((-من ايراني ام . به فارسي مي نويسم.

-چند سال است اينجاييد؟

-بيست سالي مي شود.

مجردم . به قول شما آلماني ها بين دوصندلي نشسته ام ،نمي دانم متعلق به كجام.

برگشتني هستم يا ماندني. ادبيات آلماني خوانده ام وچنان كه انتظار مي رفت ،در رشته ي

خودم كار پيدا نمي كنم .ناچارم نانم را از طريق رانندگي تاكسي در بياورم.))

از كتاب تاكسي نوشته ها از ناصر غياثي

براي شكستن سكوت سالها ،نياز به اين صداها را حس مي كنيم؟

 

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت |
((ملت ها را اول با دزدیدن خاطرات شان نابود می کنند.بعدکتاب ها ،دانش ،وتاریخ شان را.

وآن گاه یک آدم دیگر کتاب های متفاوتی را می نویسد،دانش متفاوتی را در اختیار آنها می گذارد،

وتاریخ متفاوتی را ابداع می کند))

((اگر خاطرات وحافظه مان را از دست بدهیم،خودمان را از دست می د هیم.فراموشی یکی از نشانه های مرگ ا ست . ما بدون خاطره و حافظه دیگر انسان نیستیم.))

از کتاب روخ پراگ از ایوان کلیما

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت |
نوشتن با دوربین: رو در رو با ابراهیم گلستانگفتگویی که برایم روزنه ای بود به چند دهه گذشته وشاید گذری

به حال وهوای هنروهنرمندان در آن دوران 

+ نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت |
چرا ادبیات؟((کابوسی که مایه ی هراس من شده وشما را از آن برحذر

می دارم نتیجه ی توسعه نیافتگی نیست ،پیامد توسعه ی بیش از حداست.

ما در نتیجه ی تکنولوژی وتسلیم شدن به چن می توانیم جامعه ی آینده را پر از مانیتورها

وبلندگوهای کامپیوتروبدون کتاب تصورکنی))

دغدغه هایی را مرور کردن برایم جالب بود

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت |

اگرچه حرف هایی از این دست کم گفته نشده ،بازهم

در باره ی مقایسه وقضاوت گفته هاش جالب است

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت |
کتابی که به حس امروزم چندان راه نمی برد
+ نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت |
دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد (Mp3)

ملکتاج،خشک وبی روح،گفت:((دیگه شور وحالی لازم نیست،چون همه چیز تموم شده.همه نگرانیا،همه دلهره ها،همه یکدندگیا))

ومن به داوری خود معتادم!

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت |
[460454.jpg]کتابی که خواندنش آدم را اذیت می کند

در عین آن که از جنایت های دیکتاتوری از آمریکای لاتین می گوید

چگونه انسان دیو می شود؟

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت |
بیست وپنج آذر به پایان رسید

هم اندیشان یک ساله شد


+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت |
بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن!سی و دو عنوان در شاید هشتاد صفحه!

واین همه حرف از آموزش گرفته تا تردیدهای انسانی ،زشتی جنگ و........

حیف بسیار است که خوانده نشود .

سپاس از آنها که به ما پیشنهادش کردند

+ نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت |
در فاصله دو نقطه

زندگینامه ایران درودی به قلم خودش

از نظر زمانی ،شاید ،فرزند ایراندخت ومادر زینت

بی زاییدن فرزند ،سرگشته چون ناهید در خاله بازی نیست

وهنوز بایاد پرویز اشگ به چشم می آورد

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت |
کوری سفید،شاید ازیاد بردن داشته های عادی شده ای است ،که از یاد برده ایم

شاید درپس فریادهای لحظه به لحظه رسانه ها خواسته هایی رنگ گرفته ،که :

                                بینایی ام مگر شده از دو چشم روشنم؟

کتابی که حیف است خوانده نشود

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت |

زنانگی محض در «خاله‌بازی»
خاله‌بازی ـ بلقیس سلیمانیبلقیس سلیمانی، نخستین رمان‌اش «بازی آخر بانو» را در سال ۸۴ منتشر کرد که هم مورد توجه منتقدان قرار گرفت و در باره‌اش، مثبت یا منفی، بسیار سخن گفتند، و هم خوانندگان عام از آن استقبال کردند، چنان‌که گویا اکنون به چاپ پنجم هم رسیده است. رمان تازه‌ی او «خاله‌بازی» اما با تأخیر منتشر شد؛ بازنویسی و معطلی بیش از یک سال برای مجوز و طی کردن مراحل بازنگریِ ناگزیر برای عبور از سد ممیزی، باعثِ این تأخیر شده است. حالا، «خاله‌بازی» با همه‌ی زخم‌های نادیدنی‌اش در دستان ما ست. رمانی که به زعم من، بلقیس سلیمانی را یک پله بالاتر می‌نشاند.

«خاله‌بازی» هم مثل «بازی آخر بانو» مضمونی ظاهراً اجتماعی دارد، ولی در اساس بن‌مایه‌اش فلسفی ست: نقش و رنگِ «زنانگی محض» بر دیوار جامعه‌ی آرمان‌باخته‌ی ایرانی. البته بی‌حرافی‌های شبه‌ِ فلسفیِ مرسوم ادبی و بی‌درافتادن به بازی‌های فرمی؛ آن‌چنان‌که از هم‌اکنون می‌توان بر موفقیتِ آن در فروش امیدوار بود. حالا که چند وقتی ست به مرض پیش‌بینی در ادبیات داستانی گرفتار شده‌ام و از قضا (!) پیش‌بینی‌‌هایم درست هم از آب درمی‌آیند، این را هم بگویم که این رمان، احتمالاً منتقدان را فقط به دو دسته‌ی موافق و مخالفِ اثر تقسیم نمی‌کند، بلکه باید منتظر واکنش‌های منتقدان زن و منتقدان مرد هم در برابر این اثر باشیم! به هر حال، بی‌هیچ تردیدی، مطالعه‌ی این رمان را به هر علاقه‌مند داستانی پیشنهاد می‌کنم. من یکی از خواندن این رمان لذتِ بسیار بردم؛ خصوصاً در روزگار قحطی رمان تازه‌ی ایرانی که نتیجه‌ی نزول بلای خشک‌سالی چند سال اخیر است و جز دعا و نفرین کاری ازمان برنمی‌آید انگار!
بااجازه از خوابگرد که عین نوشته اش را آورده ام . غلط ودرستش را نمی دانم .

+ نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت |
آیا راهی برای مبارزه با کم کاری وکم فکری می شناسید ؟

+ نوشته شده توسط فائزه در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت |
در گرگ و میش راه: تلاش مداوم زنی در جامعه  ای بسته و مردسالاربخوانیم ونگاهی کنیم به پیرامونمان وخودمان

 

+ نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت |
اگر شبی از شب های زمستان مسافری

آدم های بسیاری از تو جوانتر یا از تو پیرتر ،زندگیشان در انتظار تجربه های فوق العاده گذشته.

تجربه با کتاب ها ، آدم ها ، سفرها وماجراها و با تمام چیزهایی که آینده در چنته دارد.

اما تو ، نه .

تو می دانی به بهترین چیزی که می توانی امید داشته باشی ،اینست که از بدتر احتراز کنی.

این نتیجچه ایست که در زندگی خصوصیت به آن رسیده ای

(از کتاب اگر شبی از شبهای زمستان مسافری از ایتالو کالوینو با برگردان لیلی گلستان )

برای من تلنگری بود به عادت ها که چه سخت در آن گیر کره ایم

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت |
در بریتانیا ،از مطبوعات روبرت مرداک گرفته تا بی بی سی ،

قواعد اعلام نشده ی باشگاه رسانه های مدرن تفاوت چندانی ندارند.

مرزهای نامشهود ((خبر))این امکان را فراهم می کند تا فرضیات دروغین

تبدیل به خرد اکتسابی شود وفریب های رسمی پرورانده وپخش گردد.

از کتاب به من دروغ نگو  به کوشش جان پیلجر

می شود در کنار تلویزیون وماهواره ،گاهی  هم،کتابی خواند

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت |
"کار"و "فراغت"ایرانیاناما مهاجرت این توده ی عظیم بافت اجتماعی

شهرهای بزرگ ایرانرا به سرعت تغییر داد.

تا امروز ،کم وبیش ،یک سوم جمعیت ایران در تهران وشهرهای اقماری آن

(کرج ،شهریار ،ورامین و.....)سکنا گزیده اند.

از آقای قاضی مرادی سپاسگزاریم برای زمینه هایی که فراهم می کند،

تا شاید ، بیندیشیم

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت |
آمدم از کتابی دیگر بگویم

پشیمان شدم

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت |
یک روز دیگر

((پدرم یک بار به من گفت:تو می توانی پسر مامان باشی یا بابا.

اما نمی توانی پسر هردو باشی.))

از کتاب یک روز دیگر   میچ آلبوم با ترجمه گیتا گرکانی

شاید  عادت  حسرت خوردن  برای از دست رفته ها بود،که

کتاب را چندان خوشایند نیافتم

 

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت |
فصل آخر

((این قصه مکرر عشق است))

(از کتاب فصل آخر از خانم گیتا گرکانی که متولد اواخر دهه

۳۰ است وکتابهایی از میچ آلبوم را ترجمه کرده )

ودر آن عشقی ندیدم که چون بهار پر از رنگ است وشور

وبه نظرم بیشتر همه چیز سیاه بود یا سفید .ایستا بود

وبه قول ژاک قضا وقدری ((آن بالا نوشته شده ))

+ نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت |
ژاک قضا و قدری و اربابش- شما دینی به جراح قصر ندارید

اما خیال می کنم مدیون شوهر من هستید:

به لطف اوست که با هر دو پا راه میروید

- وچون شوهرتان به من خوبی کرده من باید

به شخص دیگری بدی کنم؟

کتاب ترجمه مینو مشیری است که پارسال چاپ شده

وجالب که نویسنده متولد ۱۷۱۳ می باشد

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت |
 

كافه پيانو

دستم نمی رفت پست بلندتری توی وبلاگم بگذارم.

برای همین فقط یک جمله نوشتم وفرستادمش برای پابلیش

شدن.

مال یک فرانسوی به اسم لاروش که یک وقتی این جمله را ازش

جایی خوانده بودم وبه نظرم خیلی قیمتی آمده بود:

جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند .

اگر که تنها یک طرف مقصر بود.

از کتاب( کافه پیانو از فرهائ جعفری)

+ نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت |
 

شرمنده شدیم از این که کتاب می خوانیم.

بیش از پنجاه سال داریم.

ایرانی هستیم.

وتا امروز یکبار هم به سراغ شاهنامه نر فته ایم.

از امروز شاید از خشم به خویشتن بکاهیم.

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت |
گلتن     برويم . دنيا ستم اورا تاب آورد؛پرده خانه [نمایشنامه]

رهايي مااز ستم را آيا طاقت مي آورد؟

شما كوچك تنان ، اگر روح بزرگ داريد

در اين قفس زندانيش نكنيد!

وشما خواجگان ،

اگر روزي به راستي مرد بوده ايد در راه شويد!

وشما خانمها ،

اگر به فهرستي از جيره خواران كه در آنيد

راضي نيستيد ،راه به رويتان باز است.

+ نوشته شده توسط فائزه در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت |
به اجاقت قسم ... (خاطرات آموزشی)

 ازپشت میز نشینی بیزار بودم ودفتر سالاری را آفت

سهمگین اجتماعی مملکت می دانستم وبه دستگاه های

تعلیم وتربیت ایراد می گرفتم که با تهیه وتدارک تصدیق های

میان تهی بسیاری از جوانان را به جای کارهای تولیدی

به سوی پشت میز نشینی هدایت می کنند

سخنی دیگر درباره ی آموزش

+ نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت |
دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم (نه داستان)

دو پهلو گفت : ((اگه به تو اختیار می دادن آموزش وپرورشو زیر ورو کنی

چه کار می کردی؟اصلن به این موضوع فکر کرده ی؟))

تدی گفت : ((ببین ... مطمئن نیستم که چه کارهایی می کردم

اما چیزی که یقین دارم کنار می ذاشتم نحوه ی شروع تحصیل بچه هاست.))

از کتاب دلتنگی های نقاش خیابان چهل وهشتم از

جی. دی . سلینجر

نارا ضی نیستم از خواندنش

+ نوشته شده توسط فائزه در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت |

توران ميرهادي 

   ببینید  بیندیشید  وبگویید

 

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
در تیررس حادثه: زندگی سیاسی قوام السلطنه

از امین الدوله برای حمایتش از رشدیه خوشم می آمد

وتازه فهمیدم که دایی قوام السلطنه (خانه اش همان تالار آبگینه شده)است

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت |
ناگفته ها ...: در گفت وگو با روزبه میرابراهیمی

مصاحبه ای با آقای حسن نراقی در ادامه جامعه شناسی خودمانی

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت |
فرهنگ نامه توصیفی نیمه پنهان آموزش و پرورش رسمی (دانش آموزان نخوانند!)

 

 

نظام آموزشی کنونی به ما می آموزد که چگونه می توان کتاب نخواند وفکر نکرد .

این آموزش از طریق استفاده ی بیش از حد از جزوات درسی وآموزشی » وبه کار گیری روش های نادرست تدریس انجام می شود .

از کتاب (نیمه پنهان آموزش وپرورش رسمی از دکتر عبدالعظیم کریمی)

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت |
+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت |
 

Rangin Kamoon
+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت |
بارون درخت نشین

نا گفته نماند که پیش از آن ما را از سریدن روی

لبه ی مرمری پلکانها منع کرده بودند .

نه به خاطر این که می ترسیدند بیفتیم وپاهایمان

بشکند -

کوزیمو لاورس دوروندو

میان درختان زیست

همواره زمین را دوست می داشت

به آسمان رفت.

(از کتاب بارون درخت نشین از ایتالو کالوینو)

نویسنده ای که در ایران پر آوازه شده وکوزیمو هم

باز مرا یک جورهایی به یاد ایراندخت می اندازد.

 

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت |

 

-پس موفقیتش را چطور توجیه می کنید؟

-آدمهای کم سواد هم حق دارند برای خودشون

 قهرمان داشته باشن .

سرایدارها  صندوقدارها  وزن های آرایشگر که

عروسک های شهربازی یا عکس های غروب آفتاب رو

 جمع می کنند حتما نویسنده مطلوبشان را در او یافته اند.

از کتاب (یک روز قشنگ بارانی از اریک امانوئل اشمیت )

مناسب برای یک گفتگوی جانانه

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت |
شازده کوچولو

آ؛دم بزرگها ارقام را دوست دارند . وقتي با ايشان از دوست تازه اي

 صحبت مي كنيد ، هيچوقت از شما راجع به آنچه اصل است نمي پرسند

هيچوقت به شما نمي گويند كه مثلا آهنگ صداي او چطور است؟

چه بازي هايي را بيشتر دوست دارد؟

بلكه از شما مي پرسند: چند سال دارد؟ چند برادر دارد؟

وزنش چقدر است؟پدرش چقدر درآمد دارد؟

وتنها در آ ن وقت است كه خيال مي كنند اورا مي شناسند.

 

+ نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت |

پسر شاخه ها رابرید

وآنها را برد تا خانه اش را بسازد .

ودرخت خوشحال بود

از کتاب (درخت بخشنده   شل سیلور استاین )

تاکجا می توان بخشنده بود؟

 

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت |
 

فضول     آه استاد پندی به من بفروش

شرزین    {دست دراز می کند} پیش می گیرم . {فضول سکه ای می دهد}

به کسی که پند بفروشد اعتماد نکن!

فضول      {خشمگین } پس بده !

شرزین      آن که پول به اندرز می دهد ابله است  وآن که باز دهد ابله تر !

از کتاب (طومار شیخ شرزین از بهرام بیضایی)

چه  حرفی برای گفتن می توان داشت؟طومار شیخ شرزین [فیلمنامه]

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت |

بعدمجسمه ی الاغ را پهلوی مادر وکودک گذاشت وبه عنوان حرف آخر گفت :

- این پسر په پونه   این زن په پونه  واینم خود په پونه .

په پونه هم در حالی که مجسمه ی گاو را می گذاشت وگروه را تکمیل می کرد گفت:

- اینم دون کامیلو!

از کتاب (دنیای کوچک دن کامیلو نوشته جووانی گوارسکی ترجمه جمشید ارجمند)

می شود خواند وخندید واندیشید

+ نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت |
چگونه بوده ایم در این دوماه؟

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت |
 

      زندگي در پيش رو

رزا خانم  محمد و......ديگر ادمهارا  در اين كتاب دوست داري

از تصوير روي جلد گرفته تا فرم ومحتوا  ترا به دوست داشتن مي خوانند

چگونه مي توان  به دوست داشتن ادمها در كنار تفاوت ها رسيد؟

آيا زندگي در پيش رو را مي توان با صلح پيوند زد؟

سپاس از ليلي گلستان براي برگردان اين كار زيبا

+ نوشته شده توسط فائزه در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت |
          

بیگانه اثر آلبرکامو

((اگر از خود بپرسیم چرا مورسو بازی را بازی نمی کند

آن وقت می توان تصور درست تری از این شخصیت به دست آورد.

تصوری موافق تر با نیت نویسنده ی آن.

جواب آن ساده است :او از دروغ گفتن ابا دارد .))

از کتاب(بیگانه آلبر کامو ترجمه ی لیلی گلستان)

این کتاب هم عقاید یک دلقک را به یاد آورد

هم سخن برشت :در جامعه ای که همه ی چهره ها آرایش کرده است

قیافه ی بی آرایش غیر طبیعی جلوه می کند

وهم نگاه بلقیس سلیمانی را به بازی بودن زندگی

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت |

 دیباچه ی نوین شاهنامه [فیلمنامه]

فردوسی : این جنگ بر سر هیچ است  جنگی بی آبرو . دشمن

                            جای دیگر است  چرا چوب وسنگ را نمی هلید

                              وپل ویران را نمی سازید؟

    دختر : وشما اگر اندیشه ای نیک در سر دارید  پلی را بسازید که  دو بخش توس را از هم جدا کرده . شاید توس دوپاره شده   بار دیگر یکی شود وبدین سان یکی از هزار  آرزوی او  برای این سرزمین هزار پاره برآید

از کتاب ( دیباچه ی نوین شاهنامه از بهرام بیضایی )

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت |

(( يك بار خود خانم باغچه بان اورا دید. داشت سر می خورد تا از در بزرگ بزند بیرون.

اورا برد توی اتاق خودش. نشست پشت پیانوی سفیدش. بخوان .جوجه ی من قشنگه.

 نگار وقتی صداش را می برد بالا  خودش را هم می کشید بالا وکم کم روی

 پنجه ی پا می ایستاد.خانم باغچه بان خندیده بود وفرستاده بودش سر کلاس کر.))

از کتاب (سرخی تو از من  سپیره شاملو)

می شود در رمان هم رد پایی از بزرگان راپیدا کرد؟

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت |

شما كه غريبه نيستيد .شما كه غريبه نيستيد .شما كه .... شما ... شما  شما شما

آيا اين عنوان گذر واژه اي نيست تا  ترس تحقير  نابرابري وخشونت وجنگ به پرسش گرفته شود؟

درود به انهايي كه بزرگ شدنشان برگه داوري به دستشان نداد

وباز هم سلام به آموزگاران صلح 

 توران  وبهرام وبهمن وهوشنگ و.......

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت |
 
"دوست باز يافته" در ويترين كتاب فروشي ها
 

به این پسر که موهایی طلایی داشت وتنها نامش تا آن حد احترام وترس مرا برمی انگیخت   چه می توانستم عرضه کنم؟

واو   که سرشار از افتخار بود   چگونه می توانست کمرویی  غرور وزود رنجی وترس از سر خوردگی مرا درک کند؟

این بود که به تکاپو افتادم. هر بار که فرصتی برای ابراز وجود پیش می آمد خودی نشان می دادم.درباره ی مادام بواری واین که آیا هومر به راستی وجود داشته یا نه بحث می کردم.به شیلرمی تاختم هاینه را شاعری پیش پا اف۵تاده وبازاری می خواندم وهولدرین را بزرگترین شاعر آلمان ((وحتا بزرگتر از گوته))عنوان می کردم.به گذشته که فکر می کنم می بینم که این کارهایم تا چه حد بچگانه بود

از زمان مرگ آنها تا حد امکان کوشیده ام که با آلمانی ها سر وکاری نداشته باشم وتا کنون نگاهی به یک کتاب آلمانی  حتا کتاب هولدرین نینداخته ام. کوششم این بوده که گذشته را فراموش کنم

از کتاب( دوست بازیافته نوشته فرد اولمن)

زشتی جنگ ونشاندن دشمنی به جای دوستی ها  و.............

گفتنی های بسیاری که می توان در باره اش سخن گفت

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت |

((كاش هيچ وقت بزرگ نمي شديم. كاش هرگز به سني نمي رسيدم كه عاشق شوم وهمه چيز را بگذارم وبروم ونگاهم هميشه به پشت سرم باشد وذهنم با آنها كه به جا گذاشته بودم. چه خوب بود اگر هميشه بچه مي مانديم  با هم دور حياط مي دويديم وغم چيزي را نمي خورديم....))

از كتاب(چه كسي باور مي كند رستم )خانم روح انگيز شريفيان

آيا (كاش)واژه ي آشناي آنهايي نيست كه به گذشته چسبيده اند؟

شايدهم حس همين لحظه هاست كه  پرهيز از كاش را در پي مي آورد

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت |

یک ماه بازی ؟

یک ماه کار؟

بازی با بار ارزشی ی کم؟

کار با بار ارزشی بیش؟

هرچه بود وهرچه هست

یک ماه با معرفی کتابهایی ونگاه هایی و

بازدید کننده هایی

راست ونا راست ۱۰۰۰

وزنانی بی ادعایی خاص

که ۵۰ سالگی ونشستن در خانه

ونگاه به آینه وگذر زمان

می توانست خاری باشد در چشمان شان

که راه بر هر نگاهی ببندد

و وای

بر بستن وبسته شدن

که باید دامنی بگیری که نیفتی

در چاه تاریک تنهایی وخواری

ونمانی در حاشیه!؟

اندیشه در اینها

گشتن وگشتن وگشتن بود

وشاید

یافتن آینه ای

برای کار ! بازی؟

که چون نگاه کنی

ما می بینی

ونه

من!

وروایت یاس ویائسگی

که دور می شود وگم

و زایش و پویش

نزدیک و پیدا

وتا جانانه گی بازی

وتا زایش وزندگی

وتا

گذر از مرز زمان ومکان و رنگ وجنس و.....فاصله های دیگر

.

.

.

جار می زنی

 

+ نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت |

همه چیز به عقب برمی گشت .مرده ها زنده می شدند وعقب عقبکی سر جایشان برمی گشتند. روی یک دگمه فشار می آوردند ودور می شدند. خانه هایی که فرو ریخته وتل خاک شده بود ند دوباره جمع مي شدند وبا يك حركت جلوي چشم آدم از نو ساخته مي شدند .خوني كه ريخته شده بود دوباره داخل بدن مي شد وديگر هيچ كجا نشانه اي از خون نبود. زخم ها بسته مي شدند زخم ها بسته مي شدند .... يك دنياي وارونه ي راستكي بود  واين قشنگ ترين چيزي بود كه توي اين زندگي كوفتي ام ديده بودم))

((يك بار هم محمد بهمن بيگي نويسنده ي معروف ودوست پدرم با خانم آمدند به كتاب فروشي ام.))

ليلي گلستان با همه ي كارهايي كه كرده (و اگر به نام پدر هم نشناسيمش ) دريغ است كه نخوانيمش.

مگر نمي خواهيم قدر داشته هايمان را بدانيم؟

+ نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت |

خانه ي آرا

پنجره را بست وپرده را كشيد ،ميان اتاق چرخي زد، بقچه اش را جمع كرد، گره ي روسري ش را سفت كرد ، در اتاق را باز كرد وبه كوچه زد، ـكوچه خانه اش شد

ويك باره ،خودش را مي بيند،با چهره اي دگرگون

-تو ،كي هستي؟!

ـ من توام، آرا .

ـ اسم من كه ،

ـ چرا ، ببين .

از كتاب (خانه ي آرا  نوشته ي محبوبه ميرقديري)

بخوانيمش ،نگاه كنيم به آراها ، مي شناسيمشان،خودمان را چطور؟

اين همه سرگرداني،و....؟؟؟؟؟؟

نگاه كنيم ،بگرديم؟دريابيم؟

خودرا؟ آرا را؟وآينه را؟

 

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت |

چهره هايي از پدرم
چهره هایی از پدرم
هيچ وقت از زمين خوردن نترسيده ام.به خودم گفته ام((زمين خوردن هم درشان پهلوانان است...اگر از زمين خوردن بترسي، اصولا نبايد كشتي بگيري...))ومن هربار كه زمين خورده ام، پا شده ام ومصمم تر واميدوارتر از گذشته به راه خود ادامه داده ام ، تا آن مدرسه يك اتاقه وبي ميز ونيمكت وتخته سياه را -كه در سال ۱۳۱۲در يكي از كوچه هاي محله سنگلج تاسيس كرده بودم ، به اين جايي كه امروز مي بيني ، برسانم...

ثمين  در كتاب ((چهره هايي از پدرم)) از جبار باغچه بان مي گويد.

بزرگان مان را مي شناسيم؟  بخوانيم اين كتاب و كتاب هايي از اين دست را .

+ نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت |


اين كتاب شرح اعترافات من است.

 براي من،اعتراف به منزله ي بخش مهمي از زنگ بيدار باش شخصي ام بود.همانند همه ي اعترافات،اين اعتراف نيز گام اوليه اي در جهت رهايي است.

وحالا نوبت شماست.شما نيز بايد به آنچه كرده ايد اعتراف كنيد.

از خود بپرسيد :به چه چيزي بايد اعتراف كنم؟چگونه خود وديگران را فريفته ام؟در چه مواردي تعلل ورزيده ام؟

مدتي است كه كتاب (( اعترافات يك جنايتكار اقتصادي از جان پركينز با ترجمه نبوي وشهابي ))را خوانده ام وهم چنان دارم ازخود مي پرسم.

پرسش ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يا پاسخ ها؟

نيروي واژه ها....!

+ نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت |

تحقير نوعي خشونت ظريف ودقيق لذا مايه ي رنج است.

هيچ شخصي وهيچ ملتي حقارت ودست كم گرفته شدن را نمي پذيرد. اين قاعده ي عام مي تواند براي رفتار روزمره راهنماي ما باشد.

((هر شناختي يك ازادي وهر ناداني يك محدوديت است.))

ارزوي من اين است كه انسان بتواند خودرا با كار خلاق ، با تخيل ، وبا عشق ، از قلاده ي اموزش ، ايدئولوژي ها ،باورها ، ونيز جزميت انچه به چشم ديده مي شود ازاد كند

موزائيك انساني از ژان برنار  و ژان دوسه ترجمه دكتر محمد دانش پژوه را خوانده يد؟

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت |

در يك روز بهاري هفدهم فروردين ماه ۱۲۹۹ مادرم مرا بر سر خشت زاييد.

پيوندم با خاك وخشت بود وسنت وبيان قديمي وعمه ها وخاله ها ولي در هر حال مي بايستي

به تمدن وفراست وعلم جديد هم عقيده پيدا مي كردم

خاطرات وزندگي دكتر ايراندخت مير هادي را بخوانيم وباور كنيم حضور بزرگاني را كه بي هاي وهوي

جانانه كوشيدند وبپرسيم از خود:

كه ايم ؟كجائيم؟ به چه كاريم؟

 

 

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت |

می گوید: محور اصلی انگیزه، عشق است.
در مغز اگر هیجان نباشد، مغز نیست، کامپیوتر است. عشق را به مسلخ برده ایم؛ هیجان ها را خرید و فروش کرده ایم. کمی زلالیت در آن لازم است.

می گوید: استاد سر کلاس برود و دانشجویان را بیاندیشاند. آموختن در کار نیست و "هم آموزی" مطرح است.


می گوید: فرهنگنامه ی کودکان و نوجوانان، که حدود سی سال است که رویش کار می شود، تنها یک کتاب نیست: خود کتاب که هشت - نه جلدش درآمده، خیلی مهم است؛ ولی مهمتر از آن ساختار مدنی ای است که ایجاد شده. عده ای با علاقه ی فرهنگی و هدف خاص دور هم جمع شده اند و یک گوشه کار توسعه ی کشور را پیش می برند. بنابراین اثر گذاری این مجموعه، بیش تر، از این لحاظ است تا چاپ کردن کتاب.


می گوید: اندیشه علمی برای همه ی پرسش ها پاسخ ندارد ولی خیلی از مسایل را در واقعیت می تواند حل کند


کتاب " ایران آینده از نگاه سه اندیشمند ایران امروز" بسیار خواندنی است

 
+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت |

 

وتنها یکی ویک دختر:به نام گرد افرید! 

من چه کاره ام چون همه اینجاهستند؟

وکی ام جز که بپایم این جام نشکند!

به نام اینکه این داستان از وی به ما رسید

به شما پناه می برم؛

که خود پیش آیید؛

و - بر این پهنه تنگدستی ما -

راستی را چنان که بود،

به نمایش در آورید!

- از سهراب کشی بهرام بیضایی
چیزی بیشتر از این برای گفتن ندارم

 

+ نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت |

بخارای من ایل من (مجموعه داستان)       عرف و عادت در عشایر فارس     اگر قره قاج نبود (گوشه هایی از خاطرات)      طلای شهامت

می گوید: بدبختی کوچک ما فقر بود، بدبختی بزرگ ما استتار فقر بود

می گوید: طلای شها مت را با پشیز سواد مبادله نکنیم

می گوید ..........

از محمد بهمن بیگی کتابهایی را خواندم

چه سعادتی بود خواندنش

برای همه دوستان چنین سعادتی را آرزو می کنم

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت |