تبليغاتX
هم اندیشان
"کار"و "فراغت"ایرانیاناما مهاجرت این توده ی عظیم بافت اجتماعی

شهرهای بزرگ ایرانرا به سرعت تغییر داد.

تا امروز ،کم وبیش ،یک سوم جمعیت ایران در تهران وشهرهای اقماری آن

(کرج ،شهریار ،ورامین و.....)سکنا گزیده اند.

از آقای قاضی مرادی سپاسگزاریم برای زمینه هایی که فراهم می کند،

تا شاید ، بیندیشیم

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت |

اووه تیم. محمود حسینی زاد

مثلا،برادرم یکی از مهم ترین کتابهایی است که در چند سال گذشته در آلمان نوشته شده است.هم از جنبه ادبی،هم تاریخی

(در یکی از نقل قول هایی که از نقد هادر کتاب آورده ام،یکی به درستی نوشته:

کتاب که به آخر رسید، گریه کردم، پی بردن به این که انسان چه قدر راحت می تواند به گوسفند تبدیل شود هولناک است."
+ نوشته شده توسط فتحیه در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت |

« گورم پنجاه متری از جاده دور است. چند روز که بگذرد، خاک و شن رویش را می گیرد. کهنه اش میکند و شبیه همین بیابان میشود و راستی راستی گورم گم میشود. خوب نیست ادم گورش گم بشود. جایی چال شود که کسی نداند. وقتی زنده بودم هیچ اهمیتی نمیدادم که بعد از مردنم کجا گورم کنند،کسی برایم گریه بکند یا نکند. ولی الان دوست داشتم که کسی روی خاکم گریه کند. »

  کتاب « مردی که گورش گم شد »  نویسنده حافظ خیاوی

+ نوشته شده توسط ناهید در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت |
آمدم از کتابی دیگر بگویم

پشیمان شدم

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت |