تبليغاتX
هم اندیشان

بعدمجسمه ی الاغ را پهلوی مادر وکودک گذاشت وبه عنوان حرف آخر گفت :

- این پسر په پونه   این زن په پونه  واینم خود په پونه .

په پونه هم در حالی که مجسمه ی گاو را می گذاشت وگروه را تکمیل می کرد گفت:

- اینم دون کامیلو!

از کتاب (دنیای کوچک دن کامیلو نوشته جووانی گوارسکی ترجمه جمشید ارجمند)

می شود خواند وخندید واندیشید

+ نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت |
چگونه بوده ایم در این دوماه؟

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت |
آیا باید از اتوپیا اعاده حیثیت کرد؟

حرف گوش نمی کنیم ، از عمل می پرهیزیم ، واین همان فلج عمومی است .

صحنه که خالی شد هر دلقکی ، شارلاتانی ، شبه دیکتاتوری می تواند به میدان بیاید و به های و هویی ، من و فرد را براند به خانه ، به خارج ، به گورستان و به عزلت تسکین بخش عرفان .

نگوییم چه باید کرد ، بهتر است بپرسیم چه باید بکنیم ؟

پیدا کردن گوشی برای شنیدن ، باز کردن گوشهای مسدود : گفتگو (گفت + گو )

باید پاها را بر زمین گذاشت و نه معلق مثل نسل پیش ، چشم از افق بر نگرفت ، نه مثل این نسل .

نسل قدیم قصد پرواز داشت ، اما به زمین خورد ، نسل جدید چشم انداز ندارد ، گم شده است .

غرض از این ترجمه ، پیدا کردن پیوندی است میان آن سقوط قدیم و دربدری جدید ، یک دعوت است با وسوسه امیدی به میانه میدان خواندن ، ونه با سر نیزه و کت بسته به بهشت بردن .                  از مقدمه مترجم خانم سوسن شریعتی .

بهتر است دیگر چیزی اضافه نکنم ، جمله ها بقدری زیبا و گویا است که نیازی به صحبت نیست ، حتی به جرات می توان گفت زیباتر و گویاتر از متن کتاب .

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت |

روزی روزگاری. مردی ده بچه داشت. وقتی می خواست یازدهمین فرزندش را به دنیا بیاورد.اوگفت (با اولین کسی که برخورد کنم او پدرخواند فرزندم بشود. مرد توی کوچه تا به اولین کس که برخورد کرد شیطان بود شیطان گفت (من حاضرم پدرخوانده فرزندت شوم. گفت تو کی هستی. گفت ( من شیطانم. مرد گفت ( نه من دوست ندارم تو پدر خوانده فرزند من بشوی. مرد این را گفت و به راهش ادامه داد. مرد به مرگ رسید و گفت تو کی هستی مرگ گفت (من مرگ هستم. مرد گفت ( من دوست دارم تو پدرخوانده فرزندم بشوی.

مرضیه

9 ساله دوم دبستان

غار تارمجموعه ای از نوشته های کودکان و نوجوانانی که در کلاسهای خلاقیت که به همت ( ع ص خیاط) تشکیل شده شرکت کرده اند وحرفهای نگفته وآرزوهای دردل مانده را با یاری این یاوران برروی کاغذ آورده اند گرچه نوشته ها در عین پاکی و صداقت تلخ هستند .      

به گفته ع.ص.خیاط "غرض این بود -وهست- که آن خود غریبه مانده حالا بشود خویشتن، پرده من و نهفت من از میان برداشته شود"

+ نوشته شده توسط فتحیه در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت |
 

      زندگي در پيش رو

رزا خانم  محمد و......ديگر ادمهارا  در اين كتاب دوست داري

از تصوير روي جلد گرفته تا فرم ومحتوا  ترا به دوست داشتن مي خوانند

چگونه مي توان  به دوست داشتن ادمها در كنار تفاوت ها رسيد؟

آيا زندگي در پيش رو را مي توان با صلح پيوند زد؟

سپاس از ليلي گلستان براي برگردان اين كار زيبا

+ نوشته شده توسط فائزه در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت |

 امینه رانه بدان سبب که نویسنده اش

بهنود بود ونثرش به دل می نشست ونه با

انگیزه خواندن داستان تاریخی ویا به دنبال

 تازه های کتاب و. . . . که به دلیل آنکه

دختری به این نام وناراضی از نام خود با

 دخترم همکلاس بود و این را برایش به

 عنوان هدیه خریده بود خواندم و با خرید

چند جلد دیگر از آن وهدیه کردنش برای

خواندن ودادن به دیگران نه قراردادن در

کتابخانه شخصی از اینکه لذت خواندن

این اثر را بادیگران شریک بودم وهستم

شادمان شدم .

خاتون دختر اله وردیخان هم او که یکی

از پل های زاینده رود به نامش است )

 به ترفندی سوگلی شاه سلطان حسین

 صفوی که سنبل سستی وبی ارادگی

وکثرت حرمسرا ... در تاریخ است میشود

 وسپس به سودای پی ریزی سلسله

 شاهی دیگری در خانه فتحعلی به

دشت ترکمن صحرا می رود وبا نام امینه

تاریخ بیش از دو قرن قاجار از او نقش

میگیرد.

اگرچه دربررسی حوادثی که برایران

گذشت وما اینگونه ما شدیم نوک تیزحمله

 به این تبار هنوز تکرار میشود اما منش

این  زن واراده او وبکارگیری عنصر خرد و

برنامه ریزی در تمامی زندگی او وحفظ

سمت وسویش به یک هدف از پیش تعیین

 شده که در ۵ قرن پیش از اصفهان شروع

کرد و اهداف خود را در دربار کریم خان زند

دامادش٫ نادر شاه قاتل همسرش دربار

اطریش ٫ روسیه ٫ فرانسه پی گرفت

 اعجاب انگیز است .

به دوستی که آگاهی کاملی از تاریخ ایران

دارد کتاب را پیشنهادکردم و نظرش را

 خواستم.تمامی وقایع تاریخی عنوان شده

 توسط بهنود را مطابق با روایت دیگران از

 تاریخ یافته بود اما در شرح روابط خصوصی

و لایه های زیرین ارتباط شخصیتها که تاریخ

به آنها نمی پردازد گفت :این هنرمسعود

بهنوداست که باتخیل خود از وقایع مشخص

تاریخ چون جنگها ظهوروجلوس سلسله ها

 به توضیح سطوح پائین تر روابط و رخدادها

 به گونه ای می پردازد که نتیجه آنها در

 رخداد تاریخی مشهوربه صورت کاملا

طبیعی مشهود است . 

+ نوشته شده توسط شهربانو در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت |

تردید،کلمه ای آشنا برای انسانهایی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم در میان ما زندگی می کنند و از برخوردهای دیگران رنج می برند. آنان به دلیل اختلالات هورمونی و وضعیت خاص فیزیکی، در مورد انتخاب جنسیت خود در مرحله اول با خود و در مرحله بعدی با خانواده و جامعه جدال دارند. این جدال برای انسانهای تک جنسی (زن یا مرد) نامفهوم و گنگ است. برای تک جنسی ها مرزها وروابط مشخص است..........

در کتاب جنسیت گمشده به واقعیت تلخ دیگری اشاره شده که تعدادی از افراد جامعه ولو اندک دچار این مشکل هستند وما قبل ازهرگونه شناخت از رنجی که می برند .طبق عادت همیشگی درباره آنها به قضاوت  می پردازیم.

نویسنده   فرخنده آقایی    نشرالبرز 

+ نوشته شده توسط فتحیه در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت |
          

بیگانه اثر آلبرکامو

((اگر از خود بپرسیم چرا مورسو بازی را بازی نمی کند

آن وقت می توان تصور درست تری از این شخصیت به دست آورد.

تصوری موافق تر با نیت نویسنده ی آن.

جواب آن ساده است :او از دروغ گفتن ابا دارد .))

از کتاب(بیگانه آلبر کامو ترجمه ی لیلی گلستان)

این کتاب هم عقاید یک دلقک را به یاد آورد

هم سخن برشت :در جامعه ای که همه ی چهره ها آرایش کرده است

قیافه ی بی آرایش غیر طبیعی جلوه می کند

وهم نگاه بلقیس سلیمانی را به بازی بودن زندگی

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت |

می گفت زندگی را نوعی بازی می داند که قواعدش را خودمان درست کرده ایم و با این نگاه نه خود را آن قدر ها جدی و مهم می داند و نه دیگران را و همین به او قدرت تحمل و مدارا داده است. راست می گفت. وجودش طمانینه  و ثقلی داشت که از سر خودپسندی و ساده اندیشی نبود. نگفت که به متا فیزیک و ماوراءالطبیعه معتقد است اما خیلی مطمئن گفت که به پیجیدگی هستی اعتقاد دارد. شاید مجموعه ی همین ها بود که به او این پتانسیل را داده بود که با آرامش و متانت همه انتقاد ها را بشنود و در صدد بر نیاید که منتقدین را نفی و خود را اثبات کند. آن روزخیلی ها گفتند که نگاه تلخ و فضای تیره داستان هایش را نمی پسندند و این طور بی دغدغه نوشتن از زوایای  بی رحم اما پنهان روح آدم ها را بی توجهی به مسوولیت ها ی اجتماعی می دانند.   به آن ها حق می داد که این جنس نگاه را نپسندند  اما می گفت  از آن جا که قرار نیست همه یک جور ببینند  باید این حق را به او هم داد که ماجرا را طور دیگری ببیند و او طور دیگری می بیند. برایم جالب بود این نگاه عادلانه واین  پرهیز از تعصب و داوری را از کسی که ظاهرا همه کودکی و جوانیش را، یعنی سال هایی راکه روانشناس ها می گویند شخصیت آدم شکل می گیرد و هر چه قراربوده بشود، شده است، در روستا سپری کرده است و دیدم که از من شهری که نه تنها دور ان کودکی و نوجوانی که هیچ دوره ای را از شهر دور نبوده ام  ماجرا را خیلی شهری تر و مدرن تر می بیند، گرچه ظاهرش با هیچ یک از معیار های دنیای مدرن نخواند. از بلقیس سلیمانی می گویم در جلسه خانه ی سیمین .   

  

خانم اخوت خانه مهری هم همین انصاف وعدالت در نگاه را داشت و همین پرهیز از قضاوت را. همین حق طور دیگری دیدن را برای همه. خودش هم طور دیگری می دید. طور خودش. شاید اگر منیرو هم بود معلوم تر می شد که چه قدر نگاه ها می توانند یک امر واحد را متفاوت ببینند. و کجا معلوم که کدام درست تر است؟

   

 
+ نوشته شده توسط در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت |

 دیباچه ی نوین شاهنامه [فیلمنامه]

فردوسی : این جنگ بر سر هیچ است  جنگی بی آبرو . دشمن

                            جای دیگر است  چرا چوب وسنگ را نمی هلید

                              وپل ویران را نمی سازید؟

    دختر : وشما اگر اندیشه ای نیک در سر دارید  پلی را بسازید که  دو بخش توس را از هم جدا کرده . شاید توس دوپاره شده   بار دیگر یکی شود وبدین سان یکی از هزار  آرزوی او  برای این سرزمین هزار پاره برآید

از کتاب ( دیباچه ی نوین شاهنامه از بهرام بیضایی )

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت |

(( يك بار خود خانم باغچه بان اورا دید. داشت سر می خورد تا از در بزرگ بزند بیرون.

اورا برد توی اتاق خودش. نشست پشت پیانوی سفیدش. بخوان .جوجه ی من قشنگه.

 نگار وقتی صداش را می برد بالا  خودش را هم می کشید بالا وکم کم روی

 پنجه ی پا می ایستاد.خانم باغچه بان خندیده بود وفرستاده بودش سر کلاس کر.))

از کتاب (سرخی تو از من  سپیره شاملو)

می شود در رمان هم رد پایی از بزرگان راپیدا کرد؟

+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت |

اگر پیچ و خم های رود خانه ی قر ه قاج .آنجا که به نخلستان (مکو) می رسد ان همه دل انگیز نبود اگر بیشه ها و دشت ها یش ان همه دراج و آهو نداشت اگر پر و بال درا ج هایش ان همه رنگین و چشم آهو هایش ان همه سیاه نبود بر گرفته از کتاب اگر قر ه قاج نبود اثر محمد بهمن بیگی اگر کسی این زیباییها را نبیند چطور ممکن است بماند و زند گی و سر نوشت افراد را تغییر دهد از کودکان یاغی افرادی تحصیل کرده بسازدیا اگراو می ر فت و نمی ماند شاید ان کودک دلیر عشایر به کودک یاغی با شهامت و دلیر تبد یل می شد دلبر ان نیست که مویی و میانی دارد بنده طلعت ان باش که آنی دارد ****** من این باغ خرم را با اشک چشم سیراب کردم چرا گلش برای دیگران چرا خارش برای من! ##### داغ اگر یکی و درد اگر یکی بود میشد چاره ای یافت با صد داغ و صد درد چه می توان کرد ؟

+ نوشته شده توسط در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت |

مارال پنجه روی پیشانی اسب گذاشته بود نمی توانست دریابد چه حسی در باطن خود به قره دارد.قره و گل محمد با هم شده بودند.گل محمد یاغی کرد،مارال و زیور چنان شوری بپا کرده اند که زیباترین رمان و شاهکاری در آسمان ادبیات ایران زمین را رقم زده اند.

حتما بخوانید این اثر سیاسی،اجتماعی و عشقی که آقای دولت آبادی آن را پیشکش عاشقان کرده.

کلیدر:محمود دولت آبادی

نشر پارسی

+ نوشته شده توسط در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت |

شما كه غريبه نيستيد .شما كه غريبه نيستيد .شما كه .... شما ... شما  شما شما

آيا اين عنوان گذر واژه اي نيست تا  ترس تحقير  نابرابري وخشونت وجنگ به پرسش گرفته شود؟

درود به انهايي كه بزرگ شدنشان برگه داوري به دستشان نداد

وباز هم سلام به آموزگاران صلح 

 توران  وبهرام وبهمن وهوشنگ و.......

+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت |
 

جامعه شناسی نخبه کشی.             علی   رضا قلی

 

آیا تغییر و اصلاح در ساخت و بافت جوامع به دست نخبگان و از بالا انجام می شود یا بر اثر تحول در زمینه و بستر اجتماعی و از پایین ؟

در دو سده ی اخیر برخی از نخبگان سیاسی ایران می خواستند در جامعه ای که بر صدر آن بودند اصلاحاتی بکنند و تغییراتی بدهند. گرچه اینان نامشان به نیکی بر جا ماند اما خود قربانی خواست ها و بستر نا مساعد اجتماعی شدند.

از نمونه های بارز:  میرزا تقی خان امیر کبیرـ میرزاابوالقاسم قایم مقام و دکتر محمد مصدق.   این سه تن نه در خواست و اراده تنها بودند و نه در نتیجه ای که عایدشان شد.           از نوشته پشت کتاب.

نویسنده می گوید:  می خواستم با این فکر که اگر امیر کبیر زنده بود یا اگر علیه مصدق کودتا نمی شد یا اگر فلانی سر کار بیاید چنین و چنان می شود به مبارزه برخیزم و نشان دهم که ساختار  های سیاسی ـ اجتماعی ـ اقتصادی ـ فرهنگی تاب تحمل اصلاحات این بزرگان را نداشتند. اگر صد بار با استبداد به هر علت گلاویز شویم و آن را تحویل دیگری بدهیم  تاساختارهای استبداد پرور هستند همچنان به تولید محصول خود خواهند پرداخت.

و غرض من از نوشتن این اخبار آن است تا خوانندگان را فایده یی بحاصل آید و مگر کسی را ازین بکار آید.               بیهقی.   ص  ۲۲۲    از مقدمه کتاب.

گزار ش کوتاه مقدمه را بخوانید.

+ نوشته شده توسط در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت |

 

رنگ شرم سرخ است رنگ خشم وعصیان . در تجربه حس شرم سرخی حاصل خشم به خود و پی آن تمایل به عصیان علیه خود است خود چه به مثابه یک فرد وچه یک گروه  یا سازمان  یا طبقه و یا یک ملت . از همین رو چه کمیاب مینماید این سرخی    آن هم برای ما ایرانیان که چه بسیار از نگریستن به خود و نقد خود گریزانیم وبنا براین چه اندک سرخ میشویم

از کتاب در ستایش شرم نویسنده حسن قاضی مرادی نشر اختران

 

ومارکس می گوید

اگر همه یک ملت واقعا به تجربه حس شرم نا ئل شوند همچون شیری می مانند که خیز برمیدارد تا برای به جلو جهیدن اماده شود

ما اگر از حس شرم برخوردار باشیم خود را عامل اصلی کردارهای خود می شناسیم  نظر شما چیست؟

 

+ نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت |
 
"دوست باز يافته" در ويترين كتاب فروشي ها
 

به این پسر که موهایی طلایی داشت وتنها نامش تا آن حد احترام وترس مرا برمی انگیخت   چه می توانستم عرضه کنم؟

واو   که سرشار از افتخار بود   چگونه می توانست کمرویی  غرور وزود رنجی وترس از سر خوردگی مرا درک کند؟

این بود که به تکاپو افتادم. هر بار که فرصتی برای ابراز وجود پیش می آمد خودی نشان می دادم.درباره ی مادام بواری واین که آیا هومر به راستی وجود داشته یا نه بحث می کردم.به شیلرمی تاختم هاینه را شاعری پیش پا اف۵تاده وبازاری می خواندم وهولدرین را بزرگترین شاعر آلمان ((وحتا بزرگتر از گوته))عنوان می کردم.به گذشته که فکر می کنم می بینم که این کارهایم تا چه حد بچگانه بود

از زمان مرگ آنها تا حد امکان کوشیده ام که با آلمانی ها سر وکاری نداشته باشم وتا کنون نگاهی به یک کتاب آلمانی  حتا کتاب هولدرین نینداخته ام. کوششم این بوده که گذشته را فراموش کنم

از کتاب( دوست بازیافته نوشته فرد اولمن)

زشتی جنگ ونشاندن دشمنی به جای دوستی ها  و.............

گفتنی های بسیاری که می توان در باره اش سخن گفت

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت |
 
مشروطه ی ایرانی
 

مشروطه ایرانی.         دکتر ماشاالله آجودانی

ملتی که تاریخ نمی داند. اشتباهات را تکرار میکند.

کشور ما بعد از دو انقلاب بزرگ مشروطه و اسلامی همچنان گرفتار استبداد دو سویه یعنی استبداد حکومت و جامعه استبداد زده است.

جنبش تجدد خواهی در ایران از همان آغاز با ساده انگاری و آرمان خواهی روشنفکران ما رو به رو بوده است.

حقیقت اینست که تاریخ معاصر از درون توازن و تعادل سر بر نیاورد و در گذرگاه های خشونت، افراط و تفریط شکل گرفت.

در نخستین فصل این نوشته ، ساختار دو قدرت مسلط سیاسی و اجتمایی جامعه ی ایران یعنی دین و روحانیون، و سلطنت و عوامل آن، و چگونگی گسترش قدرت روحانیون، مورد بحث قرار گرفته است.

نویسنده می گوید: یکی از انگیزه های مهم در نوشتن این کتاب این بود که بحثی تازه در ضرورت باز نگری به تاریخ جدید ایران در گیرد، بدیهی است که چنین بحثی جز از طریق نقد و نظر و انتقاد امکان پذیر نیست.

بخوانیم و بدانیم که کجا ایستاده ایم و چرا ؟

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت |

دکتر لوسیا کاپاچیونه

همه ما در درونمان کودکی داریم که بخش احساسی وعاطفی وجود ماست .

این کودک بازیگوش وشهودی وخلاق وخود انگیخته است .....

برای همه ما که فشارهای زندگی شهری از خود بیگانگی درد آوری را بر ما مستولی کرده واین حس که رسیدگی به دیگران :همسر  فرزند شاگردان  کلاس  کارمندان اداره  پدر ومادر پیر خواهر وبرادر کوچکتر واکنون نوه ها اولویت دارد ودیگری وقت وانرژی برای خودمان باقی نمی ماند مطالعه این کتاب نگاه مجددی برای تشخیص سهم خودمان در زندگی است . توجه به کودک درون وبروز عواطف ناب وخالی از تکلف .

با اتصال به کودک درون که خویشتن راستین ماست ضمن تعریف درست وتخصیص سهم مناسب خودمان از زندگی تمامی وظایف ومسئولیت های خودرا به شایسته ترین نحو وبا لذت بیشتر انجام خواهیم داد  

+ نوشته شده توسط شهربانو در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت |

طلای شهامت

داستان مردی است از عشایر که در طول سا لیان دراز با بر پایی یک چادر سفید .دو زیلو و یک تخته سیاه و اندکی گچ سفید صدها کودک سر گردان عشایر (کودکان خانه به دوش و بی نام نشان )را با لفظ دری و زبان شیر ین پارسی اشنا ساخته و به دانشگاه فرستاده بود و هزاران معلم .مهندس.ادیب.قاضی.طبیب و مدیر پرورده ا است . و با تشکیل دانشسرای عشایری بی سوادی در عشایر را به صفر رساند . او معتقد است شهامت علی ترین و محتر م ترین صفت ادمی است . پس طلای شهامت را با پشیز سواد مبا دله نکنیم

طلای شهامت نویسنده :محمد بهمن بیگی انتشارات :نوید شیراز

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت |