تبليغاتX
هم اندیشان

من به جنگل رفتم چون سرٍ آن داشتم که آگاهانه زندگی کنم.

من بر آن شدم که ژرف بزیم و تمامی جوهر حیات را بمکم.

 

سخت گیری و مقررات خشک و کسل کننده محیط آموزشی

 و بدتر از آنها سختگیری های خانواده ها...

گرفتن احساسات و عواطف و آرزوهای جوانان و

تبدیل کردن آنها به یک جسم بدون روح...

دیکته کردن و معین کردن مسیر زندگی و تحصیل فرزندان،

مثل کنکورهای رایج و تعیین رشته های فرمایشی...

وجود یک معلم متفاوت و ایجاد یک جریان متفاوت...

 

کتاب انجمن شاعران مرده را بخوانیم و بر آن شویم که برای خدشه دار نشدن "سنت"، "افتخار"، "انضباط" و ... با تعصبات و خودخواهی فرصت زندگی کردن واقعی را از فرزندانمان نگیریم.

 

 

نوشته ن.ه. کلاین بام

ترجمه حمید خادمی

دفتر نشر معانی و کتاب پنجره

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت |

 

بی نظمی نوین جهانی

به گفته پروفسور استانلی ، رئیس دپارتمان جامعه شناسی دانشگاه هاروارد :

 

("کتاب بی نظمی نوین جهانی     نوشته  یکی از بزرگترین روشنفکران زمانه ماست  که ورودش به قلمرو روابط بین الملل، به اندازه تاخت و تاز آمریکا به عراق ، ژرف و تاثیر گذار به نظر میرسد. ")

 

کتابی خواندنی که از حقوق انسانها میگوید  ، از حقوقی که چه در جهان و چه در میان کشور ها پایمال میشود وچه زیبا ازحقوق و وظایفی که سازمان ملل باید مدافع آن باشدومتاسفانه  توسط قدرت های بزرگ  محدود ونادیده گرفته میشود ، سخن میراند.

نویسنده این کتاب  ( تزوتان تودوروف ) از اروپایی متحد صحبت میکند که آرمانهایی برای آینده ی اتحادیه ی خود دارد و این آرمانها را عملی می بیند زیرا عقیده دارد ، اروپا دارای ارزش های سیاسی است بدین ترتیب :

-عقلانیت

- عدالت

- دموکراسی

- آزادی فردی

- بردباری وروا داری و..................  توضیحات بیشتر را با مطالعه کتاب خواهید یافت .

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت |

به مناسبت اکران فیلم بادبادک باز اثر خالد حسینی در امریکا .

برایت تعریف کردم که وقتی طالبان در 1996 وارد کابل شدند و به جنگهای روزمره خاتمه دادند، همه مان جشن گرفتیم .

از او پرسیدم چه مشکلی پیش آمده و او سر جنباند . گفت : ( حالا دیگر خدا به داد هزاره ها برسد .)

چند هفته بعد طالبان بادبادک بازی را قدغن کردند . دو سال بعد ،در 1998 هزاره ها رادر مزارشریف قتل عام کردند .

 

راز زندگی در افغانستان چیزی شبیه معصومیت است .

آنها وحشت را در زندگی واقعی خویش دیده اند . قتل و آدم کشی هایی که به آسانی اتفاق می افتد و دلتنگی و بغضهایی که پس از آن به جا می ماند . برای انسانهایی که مجبور به جدال و مرگ اند برای امنیت و آرامش .

با مطالعه ی این کتاب لحظاتی بغض و حس ناتوانی در میانه ی یک جنگ وآوارگی ابدی را تا مغز استخوان لمس کردم . باور نمی کردم هنگام خواندن اثر آنقدر دچار غم و اندوه شوم که همراه نگاه خیره ی پسرک به سربازان طالبان من هم به آنها زل بزنم .

نویسنده بدون تعصبات ایدءولوژیک با بیانی ساده و اثر گذار به شرح وقایع و سرنوشت غم انگیز مردم افغانستان می پردازد و خواننده را به این باور می رساند که باید نوعی دیگر به افغانها نگریست .

 

کتاب (هزار خورشید درخشان ) از همین نویسنده را نیز مطالعه کنید و با آ نچه بر سر همسایه ی ما آمده بیشتر آشنا شوید ودرد های آنان را لمس کنید . که بقول خودشان " زندگی می گذره " یا بعبارت دیگر زندگی همچنان ادامه دارد .

مترجم مهدی غبرائی

 

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت |

... چه می خواستی که دیگران  نمی دانستند؟! خودمان را به کوچه علی چپ می زدیم ؟ شاید هم نه . از

کچا می دانستیم ؟! فقط می دیدیم که فرش ها را مرتب می شوری ودستهایت که دیگر خود آب شده ب

ودند همیشه خیس است ....

وقتی زندگی را می بازی به خاطره پناه می بری می خواهی بفهمی از کجا شروع شد وامان از وقتی که

در این دور لایتناهی می افتی پیدا نمی کنی پاره پاره اند باید بدوزیشان....

سپهر با رفتن مادر ـ مریم به سراغ گنجینه های او می رود وسعی دارد معمای اورا باز یابد

مریم - خانم صادقی در اوج آرمان خواهی منفعل شده و زندگی بسته ای را گذرانده است نزدیکترین افراد

به او نیز از او دورند ...

خانم فهیمه محفوظ روایتی را از ذهن سپهر پس از مرگ ساده وغیر منتظره مادر پی می گیرد که درعین

لفاظی های عوامانه به طبقه ای فرهیخته تعلق دارد که جایگاه خودرا نیافته است

تمامی جملات استعاره ای هستند از پیشینه ای معتبر وواقعی درعین پرگوئی های بی شکیب

اشخاص گونه ای ملاحظه کاری در روابط  حرفها را در گلو ماسانده است

بی بی شهربانو آرام ونجیب به کمک همه می آید وهمه چیز را اداره می کند. وترانه خانم که

فداکاریهایش تا لحظه رفتن به مسخره گرفته می شد .....

تمامی زوایای شخصیتهای عنوان شده درخور ساعتها تفکر وبحث است

 

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت |

((كاش هيچ وقت بزرگ نمي شديم. كاش هرگز به سني نمي رسيدم كه عاشق شوم وهمه چيز را بگذارم وبروم ونگاهم هميشه به پشت سرم باشد وذهنم با آنها كه به جا گذاشته بودم. چه خوب بود اگر هميشه بچه مي مانديم  با هم دور حياط مي دويديم وغم چيزي را نمي خورديم....))

از كتاب(چه كسي باور مي كند رستم )خانم روح انگيز شريفيان

آيا (كاش)واژه ي آشناي آنهايي نيست كه به گذشته چسبيده اند؟

شايدهم حس همين لحظه هاست كه  پرهيز از كاش را در پي مي آورد

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت |

یک ماه تلاش برای آموختن برای تغییر بینش. هر روز صبح را با شوقی جدید آغاز کردیم و خواندیم نوشته ها  و خوانده های دوستان را و بر خود بالیدیم  که در این دوران هم می شود قدم هایی  استوار وبدون  تکیه  بر اطرافیان  برداشت و لحظه های تنهایی را با خواندن پربار کرد.

 

 

+ نوشته شده توسط فتحیه در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت |

در دنیا جای کافی برای همه هست ما هم به جای اینکه جای کسی را بگیریم سعی کردیم جای خودمان را پیدا کنیم 

 وهر گامی یک تجربه شیرین بود. برای فرار از چه کنم ها

.برای تکرار نکردن کلمه روز مرگی

.برای رشد توانمندیها 

 برای تلف نشدن ساعات طولاتی باز نشستگی 

 یکماه شیرینی بود وهمراه وهمسفر شدن در این جاده سبز ودلنواز

که روحت را صیقل میدهد و شاید نوع دیگر نگریستن را هم آموختیم  . بشتابید  بیشر از آنکه به ساعت خود نگاه کنیم همدیگر را ببینیم

+ نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت |

یک ماه بازی ؟

یک ماه کار؟

بازی با بار ارزشی ی کم؟

کار با بار ارزشی بیش؟

هرچه بود وهرچه هست

یک ماه با معرفی کتابهایی ونگاه هایی و

بازدید کننده هایی

راست ونا راست ۱۰۰۰

وزنانی بی ادعایی خاص

که ۵۰ سالگی ونشستن در خانه

ونگاه به آینه وگذر زمان

می توانست خاری باشد در چشمان شان

که راه بر هر نگاهی ببندد

و وای

بر بستن وبسته شدن

که باید دامنی بگیری که نیفتی

در چاه تاریک تنهایی وخواری

ونمانی در حاشیه!؟

اندیشه در اینها

گشتن وگشتن وگشتن بود

وشاید

یافتن آینه ای

برای کار ! بازی؟

که چون نگاه کنی

ما می بینی

ونه

من!

وروایت یاس ویائسگی

که دور می شود وگم

و زایش و پویش

نزدیک و پیدا

وتا جانانه گی بازی

وتا زایش وزندگی

وتا

گذر از مرز زمان ومکان و رنگ وجنس و.....فاصله های دیگر

.

.

.

جار می زنی

 

+ نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت |

همه چیز به عقب برمی گشت .مرده ها زنده می شدند وعقب عقبکی سر جایشان برمی گشتند. روی یک دگمه فشار می آوردند ودور می شدند. خانه هایی که فرو ریخته وتل خاک شده بود ند دوباره جمع مي شدند وبا يك حركت جلوي چشم آدم از نو ساخته مي شدند .خوني كه ريخته شده بود دوباره داخل بدن مي شد وديگر هيچ كجا نشانه اي از خون نبود. زخم ها بسته مي شدند زخم ها بسته مي شدند .... يك دنياي وارونه ي راستكي بود  واين قشنگ ترين چيزي بود كه توي اين زندگي كوفتي ام ديده بودم))

((يك بار هم محمد بهمن بيگي نويسنده ي معروف ودوست پدرم با خانم آمدند به كتاب فروشي ام.))

ليلي گلستان با همه ي كارهايي كه كرده (و اگر به نام پدر هم نشناسيمش ) دريغ است كه نخوانيمش.

مگر نمي خواهيم قدر داشته هايمان را بدانيم؟

+ نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت |

"به ثبت رسیدن تساوی حقوق زن ومرد و قانونمند شدن آن به تنهایی کافی نیست.برای به دست آوردن هر حقی باید اول توانایی و شایستگی آن را پیدا کرد و در این زمینه هیچ فرقی بین زنها و مردها نیست."

کتاب "مادر وپنجاه سال زندگی در ایران" داستان یک زندگی نیست،بلکه درس زندگی است که با خواندن آن می شود درسها آموخت ودر زندگی به کار برد.کتابی نیست که بتوانی با یک بار خواندن کنارش بگذاری چون بعد از خواندن این نیاز را درخود می بینی که برای حل مشکلات از راهکارهای این زندگی بهره ببری.

کار مشترک توران میرهادی و سیمین ضرابی

نشر قطره

+ نوشته شده توسط فتحیه در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت |

داستان را نمی توان در شمار آثار معمول ومتد اول بر رسی کرد .نثرش محکم و غالبا شعر گونه است .

تخیل نیرومند نویسند ه موضوع قصه را تحت الشعاع قرار داده و لذ تی تحسین برانگیز نصیب مخاطب می شود .

داستان با اینکه کوتاه است ولی مانعی برای ذهن خلاق او ایجاد نکرده .

نویسنده تمثیلی از طبقات مختلف مردم که هر لحظه به رنگی در می آیند وتقلب و دو رویی اجتماعی را بیان کرده است .

کتاب شرح وقایعی از دورانی آشناست . در قالب خاطرات رنگ ورو رفته و ترک خورده .

تلخی یاد آوری آن روزها و خاطرات وهم انگیز با شیرینی توصیف طبیعت زیبای روستاهای چهارمحال وبختیاری همراه شده تا حال وهوای مخاطب را کمی جابجا کند و ذهن او دچار تلخی و گزندگی نشود .

و می بینیم که سهم نویسنده تنها بیان هنرمند انه ی وقایع نیست بلکه همین حالت ترکیبی است که خواننده را افسون می کند و تا انتهای داستان می برد .

داستان مردمی که همیشه بیشترین نقش را در به انحراف کشیدن نهضتها و قیامها وخواسته های بر حق خود داشته اند و با جهالت خود کمک به اجرای د سیسه ها و توطءه های سیاسی کرده اند.

به خیال اینکه از گردابی که در آن فرو رفته اند نجات یا بند .

مانند پرند گان آبزی که به هوای نور ماه و انعکاس خیال انگیز آب بطرف گودال عظیم قیر مذ اب می رفتند تا خستگی بال هایشان را بیندازند .

به امید روزی که نسلهای بعد جبران اشتباهات نسل قبل خود را بنما یند و در جهت رستاخیز نسل قبل قدم بردارند تا در انعکاس مهتاب وزلالی آب پر و بالی شسته باشند .

کتاب اثر احمد بیگدلی         برنده ی جایزه ی کتاب سال

انتشارات خجسته .

 

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت |

در تجربه ی خداوند بر خلا ف تجر به ی طبیعت که قا نو ن ها ش بعد از آزما یش بدست می آد  اول باید به قا نون ایمان بیاوری و بعد اون رو آزمایش کنی .حتی هر چه که ایمانت به اون قانون نیرومند تر با شه احتمال موفقیت آ زمو ن ها بیشتر ه یعنی هر اندازه که به خداوند باور داشته باشی خداوند همان اندازه برای تو وجود داره هر چه بیشتر به او ایمان بیاوری  وجود وحضور او برای تو بیشتر میشه .

 

خداوند برای هر کسی همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره .

 

ای پسر عمران ! هر گاه بند ه ای مرا بخوا ند انچنان به سخنان او گوش می سپرم که گویی بنده ای جز او ندارم

اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من .

 

کتاب نوشته ی مصطفی مستور

برگزیده  جشنواره قلم زرین .

 

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت |

"به میمنت و مبارکی اولین مدرسه در تهران در سال ۱۳۱۵ قمری در باغ کربلایی عباسعلی افتتاح و لوح مدرسه رشدیه بر سر در آن نصب شده و مورد استقبال فراوان قرار گرفت" 

(از کتاب زندگی نامه و خدمات علمی و فرهنگی میرزا حسن رشدیه نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی )

میرزا حسن رشدیه پیر معارف ایران دست به تاسیس مدارس نوینی زد که در دهه های بعد منجر به تحولات عمیقی در سیستم آموزش ایران شد. مهمترین ویژگی او سیاحت در شرق و پشتکار و پیگیری در استقرار نهاد مدرنی چون مدرسه بود. تا سیس این گونه مدارس علیرغم مخالفتهای شدید با سعی وافر او انجام گرفت.

به قول فائزه بزرگان خود را بشناسیم.

 

+ نوشته شده توسط ناهید در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت |

 

نوشته میچ آلبوم    نشر البرز

برگردان به فارسی صدیقه ابراهیمی (فخار)

داستان  رمزگونه از پایان زندگی مردی به نام ادی  شروع می کند که سالهای دراز عمر خودرا با دغدغه امنیت وسایل بازی در پارکی دورافتاده طی کرده است وسرانجام نیز در همین تلاش وبرای نجات جان دختر کوچکی زندگی را به پایان می برد

نویسنده درمواجهه ادی پس از مرگ با پنج نفر از درگذشتگان قبلی این مفهوم واقعی را به خواننده گوشزد می کند که زندگی انسانها از هم جدا نیست واین اثر پذیری متقابل چگونه زندگی  افراد ونسلهائی را که ظاهرا هیچگونه تلاقی خاطره انگیزی ندارند دستخوش تغییرات قرار میکند

خواندن کتاب وبحث روی آن به جوان ترها توصیه می شود

+ نوشته شده توسط شهربانو در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت |

خانه ي آرا

پنجره را بست وپرده را كشيد ،ميان اتاق چرخي زد، بقچه اش را جمع كرد، گره ي روسري ش را سفت كرد ، در اتاق را باز كرد وبه كوچه زد، ـكوچه خانه اش شد

ويك باره ،خودش را مي بيند،با چهره اي دگرگون

-تو ،كي هستي؟!

ـ من توام، آرا .

ـ اسم من كه ،

ـ چرا ، ببين .

از كتاب (خانه ي آرا  نوشته ي محبوبه ميرقديري)

بخوانيمش ،نگاه كنيم به آراها ، مي شناسيمشان،خودمان را چطور؟

اين همه سرگرداني،و....؟؟؟؟؟؟

نگاه كنيم ،بگرديم؟دريابيم؟

خودرا؟ آرا را؟وآينه را؟

 

+ نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت |

 21-18مهر 86

به روال همیشه بخاطر نمی آورم اولین بار که ازاوخواندم چه زمانی ودرچه کتابی بود ولی بخوبی میدانم که دربازه زمانی 1 تا 2 سال پیش ودر یک کتاب ادبیات فارسی دبیرستان با اوآشناشدم . عکسی از کوچ ایلات توجهم را جلب کرد . متن درسی بخشی از کتاب ( بخارای من ایل من ) بود که با قلمی ساده ودلنشین انگیزه های محمد بهمن بیگی فرزندی از ایل قشقائی درانجام کارهائی که موجب شده مانند میلیونها میلیون انسان دیگر گمنام نماند به قلم خودش به رشته تحریر در آمده بود.

ولی براستی بهمن بیگی شهرتی درخور تلاش وخلاقیت خودداشته است ؟

متاسفانه جواب این سوال منفی است. یک نظرخواهی ساده حتی بین اهالی مطالعه این واقعیت رامحرز می کند.

اما تاسف نه به دلیل ندانستن ونشنیدن نام او (که خود دلیلی دیگردارد که اگرفرصتی بود ازدید خود به آن خواهم پرداخت )بلکه بدلیل محروم ماندن وعدم بهره گیری از تجارب واحساس شوروحالی است که در این انسان تلاشگر ومتفاوت درامرآموزش به فراوانی وجودداشته وهنوز پس از گذشت نیم قرن حتی درصدای لرزان وبرق چشمان کم سویش موج می زند.

همان متن کتاب درسی انگیزه ای بود برایم که در یک نمایشگاه کتاب (اگر قره قاج نبود ) اورابخرم وبا طنزسالم ونوشته های روان آن در قالب خاطراتی از زندگیش شناخت بیشتری ازاووحوزه کارش بدست آورم.

اگرقره قاج نبود با طرحی از گبه خوش رنگ روی جلد را مشتاقانه خواندم وبه چند نفر دیگر توصیه کردم

بدین ترتیب بود که وقتی محبوبه درجریان تدارک سفری به شیراز با جمعی از دوستان خود برای دیداربا بهمن بیگی بود علیرغم گرفتاری کاری وبیماری اعلام آمادگی کرده دوستان دیگری را نیز به این سفرتشویق کردم وسرانجام درپایان هفته سوم مهرماه پس از یک روز کارطولانی درساعت 5عصرمشتاقانه خودرا به متروی کرج رساندم تاهمراه دوستی دیگردرترمینال آرژانتین به بقیه بپیوندیم.

حوالی ساعت 7 غروب بانشستن بر صندلی ردیف آخراتوبوس آرامشی همراه با شوق دیدار برمن چیره شد .

ازجمع همراهان سفر به تعداد انگشتان دست برایم آشنابودند ومابقی راهرگزندیده بودم اما گوئی هیجان مشترک دیداری که برای فردا ی آن روزهماهنگ شده بود به سرعت تمامی فاصله هاراپرکرد

صبح روزبعد درشیراز حس دوستی دیرپائی جایگزین احساس بیگانگی ساعات اولیه اتوبوس شده بود چرا که تماشای فیلم مستندی از زندگی بهمن بیگی شور مشترکی در دل همه افروخته بود                                                          

تاساعت 4 فرصتی برای بهره گرفتن از برنامه شخصی بود تخت جمشید شاه چراغ باغ ارم بازارو... به دلخواه گزینش شده بود . اما همه دوستان دربازگشت بخشی از تاسف مارا زدودند چرا که تقریبا همه در صحبت با افراد محلی دریافته بودند که بهمن بیگی دوست وآشنای دیرپای آنهاست

به دلیل کثرت عشایر در استان فارس اداره آموزش وپرورش عشایر به عنوان یکی ازدوایر آموزش وپرورش استان جایگاه خاص وتعریف شده ای دارد.

از فرصت صبح استفاده کردم وبا یکی ازدوستان وپس از پرس وجو از اطلاعات ونگهبانی اداره به روابط عمومی مراجعه  وقصد خودرااز سفر به شیراز به مسئول حاضر دردفتر بیان  کردیم . تعارف کرد وما نشستیم از لهجه وتوضیحاتم دریافت که شیرازی نیستیم وپرسید چگونه بهمن بیگی را میشناسید گفتم از متن کتابهای درسی دبیرستان  . ما تعدادی فرهنگی هستیم واغلب بازنشسته . گمان کرد به طلب خواسته به اومراجعه کرده ایم گفت وسیله ای برای بردن میتوانند دراختیار ما بگذارند البته با هماهنگی رئیس اداره . تشکرکردم وگفتم عالیست اما قصد ما ازملاقات شما آشنائی بیشتربا بهمن بیگی وروش ملاقات با اوست . گفت ملاقات ایشان مستلزم گرفتن وقت است . خوشحال شدم ازاینکه بسیاری اورا میشناسند وبه دیدارش می روند وبا خوشحالی بیشتر گفتم ازقبل وقت گرفته ایم

به نظرنمی رسید کارمند مخاطب ما سابقه ای بیش از 20 سال داشته باشد ولی با تسلط کامل به احوالات بهمن بیگی برایمان توضیح داد:

ایشان درحال حاضر بیمارهستندوبلافاصله اضافه کرد بهمن بیگی تنها مدیرکلی است که هیچ توشه مادی برای خودبرنگرفته است او پس از سالها تلاش عاشقانه وخستگی ناپذیر برای عشایر بعدازسرنگونی رژیم شاهنشاهی تحت تعقیب قرارگرفت وبه ناچار مدتی در تهران  زندگی مخفی داشت . سرانجام با وساطت آقایان موسوی اردبیلی  رجائی وباهنر که در نظام قبلی دست اندرکار آموزش وپرورش بودند ووی را بخوبی میشناختند ازخطر اعدام رهائی یافت ولی درسال 1360 درسن 61سالگی اورا بازنشسته اعلام کردند

درفیلمی که شب قبل در راه دیده بودیم به این نکته اشاره شده بود که بسیاری از سازمانهای فرهنگی وتربیتی جهان در زمان خود از ایشان تقدیرکرده بودند وجایزه فرهنگی بهترین معلم کودکان که توسط نادژداکروپسکایا دراختیار یونیسف قرار گرفته به وی تعلق گرفته است .

با شنیدن این خبر که شهیدان باهنر ورجائی بانیان نجات بهمن بیگی از چنگال اعدام شده بودند عمیقا فاتحه ای نثار روحشان کردم که با حرکت بجای خود آبروی ایران وایرانی را در برابر این اتهام که اینان حتی به خود نیز رحم نمی کنند وخادمان ملت را به جرم واهی خیانت به دیار نیستی می فرستند  حفظ کردند .

 

صف تاکسی ها درساعت 4 بعداز ظهر درکوچه و برابر خانه بهمن بیگی توقف   و میهمانان خودخوانده را پیاده می کردند .

ملکی که خانه در آن واقع شده توسط یک تاجرشیرازی زمانی که این محله حومه شیراز بوده دراختیار بهمن بیگی قرارداده است وبعد ها در کنار خانه کوچک درون این باغچه  ساختمان دیگری بناشده است . درحال حاضر منطقه قصرالدشت بصورت مسکونی ویکی از محلات شیراز شده و ازطریق بلوارچمران قابل دسترس می باشد اماهنوز بقایای باغها درانتظار تغییرکاربری به شکل غم انگیزی درحال زوال هستند سکینه خانم همسر آقای بهمن بیگی با خوشروئی ازما استقبال کرد وپس از عبور از حیاط مشجروآرام خانه مارابه درون ساختمانی یک طبقه بانمای آجری وپنجره های فراخ راهنمائی نمود .

حس عمیقی از عشق  احترام  و سعادت این دیدار سکوت معناداری را در فضای خانه انباشته بود  

آمده بودیم ببینیم بهمن بیگی درتمامی سالهای زندگی پرتلاش خود چگونه نیل به اهداف خودرا ازمیان سنگلاخ ها به نرمی پیش برده وبدون توجه یا بهتراست بگویم باکمترین اثرپذیری از توفانها ی دوران زندگیش با صلابت درآموزش فرزندان عشایر وایلات که خودنیز از همانها بوده به پیروزی رسیده است   

آمده بودیم ببینیم چگونه است که درمیان خیل عظیمی از انسانها مردی اینچنین از میان انتخاب های مختلف زندگیش  آن را برگزید که امروز بازگوئی آن برای همه  برانگیزاننده حس احترامی عمیق با حسرت فرصت های ازدست رفته برای مسن ترها واشتیاق به کاری با اثربخشی ماندگارتر  برای جوانهاست

ترجیح زندگی پر تلاش درکنار مردم وسرزمینی که خواستگاه اصلی او بود ایل قشقائی ودره های سبز وستیغ کوههای استوار زاگرس رود پرخروش قره قاج و شور آموختن حتی در کوچ . عشق به محرومترین کودکان وگسترش این فراز به بختیاریهاخمسه ها بویراحمدی وایلات ممسنی وکهگیلویه ... وحتی شاهسونهای مغان... به زندگی در شهر های پرزرق برق وپایتخت وپست ومیز ودرآمد مکفی

بدون دغدغه وحتی دنیای فریبنده غرب وزندگی رویائی در آمریکا.

 

با گرمی پذیرایمان شد وبا کنجکاوی نگاهمان می کرد  . با لحن طنزی که از کتابهایش با آن آشناشده بودم گفت چه خانمهای باشخصیتی حتما زیبا هم هستید

وفرزندش را صداکرد که بیاببین چه میهمانهائی برایمان آمده اند

تزئینات خانه روح زندگی عشایری را متبلور می کرد فرش های خوش نقش عشایری باشکلهای منظم هندسی به شکل کناره همه جاراپوشانده بود حتی روی کاناپه ها .تصاویری از کودکان ایل زیر چادر کلاس درس وتصویری از سکینه خانم همسر آقای بهمن بیگی در لباس زیبای عشایر ودر سنین جوانی .

در سالن پذیرائی خانه روی رف ها وکمدهای کتاب در کنار کتابها اشیاءمتنوعی از آثاردستی مردم ایران زمین با نظم چشمگیری قرارداشت که میشد حدس زد پیشکش های دوستان ودوستداران بهمن بیگی باشد.

به سادگی پرسید که هستیم وازکجا آمده ایم وچرا آمده ایم

دوست نازنینم محبوبه درحالیکه ازشوق این دیدار اشک در چشمهایش پرشده بود

توضیح داد:

 به نمایندگی ازمعلمین گروههای کتابخوانی ازتهران برای دیدارشما آمده ایم سالها بدنبال فرصتی بودیم که وقتی شما به تهران می آیید از زبان خودتان آنچه را که ازدیگران وکتابها دریافته بودیم بشنویم.

آخرین بار که به دعوت انجمن آثار ومفاخرفرهنگی  به تهران آمدید شناخت بیشتری از شما ودستاوردهایتان حاصل شد . روزی در حضور خانم توران میرهادی ازاینکه انسانهائی چون شما به قدرکافی شناخته شده نبوده وهمگان از این الگوی زنده بهره کافی نبرده اند اظهار تاسف کردم ایشان گفتند بازهم میتوان از ایشان دعوت کرد تا دامنه شناخت  بیشتری از ایشان ایجادشود.

اینگونه بود که درپی دعوت تلفنی ما از طریق خانم بهمن بیگی ایشان مارادعوت به دیدار درشیرازکردند .

باهمین توضیحات اندک بهمن بیگی به هدف ما احاطه پیداکرد ویکباردیگر خودرا سوار براسب در مسیرهای حرکت ایل وبه عشق دیدن سفید چادر کلاس درس عشایری در کنار سیاه چادرها دید و نغمه های خوش کودکان ایلیاتی که با سینه فراخ ولهجه شیرین شعر حافظ را از حفظ می خواندند وبا مهارت اعداد وارقام درشت را برتخته سیاه ضرب وتقسیم می کردند را به خاطر آورد .

تلاشهائی راکه برای جذب کمک مالی از دولت برای پرداخت حقوق وهزینه های آموزش عشایر به عمل آورده بود وهمین کار که لازمه پیشبرد چنین طرحی بود

بعد ازفروپاشی نظام قدیم باعث گرفتاریش شد ه بود برشمرد .

از کودکان عشایر گفت که تاقبل از ایجاد آموزش وپرورش عشایری محکوم به زندگی کاملا مشابه چند ده نسل خود بودند . وبعد از گشایش این راه به ترتیب با آموزش کودکان کوچکتر ایلها وسپس سایر مشاغل نیازمند مهارتهای فکری ضمن تغییر ساختارزندگی خود زمینه های اسکان وزندگی مناسبتر خانواده واقوام خودرا

بوجود آوردند .وافزود که فرزندان خودش نیز که اکنون پزشک هستند اینگونه تحصیل کرده اند .

ازنظام نادرست انتخاب معلم گفت که گرایشی برای جذب انسانهای توانمند تر به این حوزه کاری انسان ساز ایجاد نمی کند واین چرخه در تعاملی ناکارآمد هرروز ایران را از حرکت علمی وفکری بایسته دورتر می کند.

  با تعریف چندخاطره دانستیم که این انسان مهربان وعاشق دربرابر کسانی که به وظایف خود بدرستی عمل نمی کردند گذشتی از خود نشان نداده است . وقاطعانه به

جبران کاستی ناشی از آن می پرداخته . واینکه معیار و محک او از عملکرد معلمان باحضورمستمر و تصادفیش در تمامی چادرها وپرسش مستقیم از دانش آموزان کسب می شده است .

واز روزی گفت که به عنوان معلم نمونه از یونسکو جایزه جهانی نادژداکروپسکایا

را دریافت کرده بود   

سخنان بهمن بیگی چون شهد شیرینی برجانمان می نشست وزمان را برایمان متوقف کرده بود اما به ملاحظه احوالات او وبا توصیه پسر ایشان بایستی دیدار را به پایان می بردیم .

همسر آقای بهمن بیگی نیزدر کار آموزشی فعال بوده است واکنون بازنشسته است

تاسف بر احوال ما که از تجارب شور وعشق وآگاهی های  چنین انسانهائی  با این عنوان محروم میشویم.

آقای بهمن بیگی در بین سخنانش مرتبا از همسرش نظر می خواست وبا لحنی صمیمی از او می پرسید: سکینه این مطلب را در کدام کتاب نوشته ام ؟ وسکینه خانم با تسلط کامل می گفت در کتاب به اجاقت قسم یا در کتاب اگر قره قاج نبود یا ...

شکوه وعظمت همدلی وهمراهی آنها در تمامی لحظه های تلاش زندگی پربارشان     چشم راخیره وقلب را به ترنم می آورد.

آن لحظه های فراموش نشدنی سریعتر از بقیه لحظه های زندگی سر آمد و پس از یک خداحافظی پرشور از بهمن بیگی وهمسر وفرزندش خودرا در کوچه یافتیم وتاثیر عمیق این دیدار هیجانی بود که همگی داشتیم در تحقق این وظیفه که برویم تادیرتر نشده به همه کسانی که می شناسیم بگوئیم در این گوشه شهر شیراز انسانی را ملاقات کردیم که پایداریش در برابر تمامی سختی ها به صلابت کوههای زاگرس بود

آنها که زندگی خود راطی شصت سال اخیر در دو نظام سیاسی به سر برده اند کاملا حس می کنند بهمن بیگی دشمنان ومخالفان زیادی برسر راهش داشته

خانها که از بیسوادی طبقات پائین ایلها نفع می بردند خیل کارگران وچوپانان گرسنه ونیازمند به کار با سوادآموزی آنها محدود میشد ومطالبات آین گروه برای خان میسر نبود

 پدرومادرها درشروع کار ترجیح می دادند بزچران داشته باشند واز غیبت فرزندانشان در عرصه کار ایلی برای حضور در سپیدچادرهای کلاس درس ناراضی بودند

آن بخش از مردم ایل که برزور بازوومهارتهای جنگی خود  متکی بودند وتداوم زندگیشان در راستای تداوم خشونت بود و به عنوان یاغی برعلیه خانها وژاندارم ها وحکومت مرکزی زندگی می گذراندند رفتن کودکانشان را به این مدارس برنمی تابیدند وآن راراهی برای انقیاد می دانستند.

مخالفتها وکارشکنیهای مرسوم رده های اداری در سیستم های بروکراتیک  که با مشاهده رشد این حرکت  آتش حسادتشان شعله ور می شد

وسرانجام روشنفکران ضدنظام شاهنشاهی که حرکت بهمن بیگی را به نوعی توجیه آن حاکمیت وراهی برای دوام آن می دانستند.

اما سازش بهمن بیگی  واستفاده او از امکانات برای شکست غول بیسوادی ونادانی در بین عشایر اثر بخش تر بود یا مقاومت آشتی ناپذیر ستاره هائی که خود در درخششان سوختند ؟

+ نوشته شده توسط شهربانو در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت |

کتاب جذاب وساده ای است با لحن طنز که داستان زندگی نویسنده به عنوان مهاجری ایرانی در سرزمین امریکا را تعریف میکند  هر فصل کتاب خاطره ای را با زبان شیرین بیان میکند او خودش و خانواده اش را خوب میبیند واین امتیاز بزرگی است بخوانید وبخندید و لذت ببرید البته بدون داوری کردن

نویسنده خانم فیروزه جزایری دوما

نشر قصه

+ نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت |

چهره هايي از پدرم
چهره هایی از پدرم
هيچ وقت از زمين خوردن نترسيده ام.به خودم گفته ام((زمين خوردن هم درشان پهلوانان است...اگر از زمين خوردن بترسي، اصولا نبايد كشتي بگيري...))ومن هربار كه زمين خورده ام، پا شده ام ومصمم تر واميدوارتر از گذشته به راه خود ادامه داده ام ، تا آن مدرسه يك اتاقه وبي ميز ونيمكت وتخته سياه را -كه در سال ۱۳۱۲در يكي از كوچه هاي محله سنگلج تاسيس كرده بودم ، به اين جايي كه امروز مي بيني ، برسانم...

ثمين  در كتاب ((چهره هايي از پدرم)) از جبار باغچه بان مي گويد.

بزرگان مان را مي شناسيم؟  بخوانيم اين كتاب و كتاب هايي از اين دست را .

+ نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت |

مارشال برمن

مترجم : مراد فرهاد پور

کتابی که بسیاری از نقطه های کور زندگی مدرن را برایمان می گشاید و در باره جهانی می گوید که به نقل قول از مارکس :

در آن همه چیز آبستن ضد خویش است .

 بااتکا به عقل و ابزار آن که علم است بر سرنوشت خود چیره شدن (بنیاد فلسفی مدرنیته) را تشکیل می دهد .                 

پیشرفت علم تکنولوژی را بوجود می آورد. تکنولوژی تولید انبوه را وتولید انبوه در نهایت زیست محیط را از بین می برد .

در مقدمه کتاب می خوانیم : همزمان با جان گرفتن ماشین ها برخی از مهمترین احساسات بشری در حال مرگ است

و برای انسان مدرن چیزی باقی نمیماند مگر زدن دو شاخه به پریز .

هولدرلین میگوید : آنهایی دنیا را به جهنم تبدیل کرده اند که خواسته اند در آن بهشت بسازند .

مطالعه این کتاب را پس از خواندن اعترافات یک جنایتکار اقتصادی توصیه می کنم .

                                                                                                            

+ نوشته شده توسط در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت |

واریس دیری و کاتلین میلر

گل صحرا داستانی است که قاره ها را می پیماید و جهانی از دردها و تحارب بشر را پیوند می زند. واریس دیری زمانی یک قربانی بود اما دیگر هرگز نخواهد بود هنوز مبارزه می کند هنوز از زیبایی و شجاعتش بهره می گیرد تا آنچه را آموخته است به کار گیرد و به آن سامان دهد. او به یاری جسارت و پشتکار و هوشیاری اش صحرای سوزان را با قدمهای شتاب زده دوازده سالگی اش طی کرد تا امروز به عنوان سفیر مخصوص سازمان ملل برای استحقاق حقوق زنان قاره اش فعالیت کند.

با خواندن کتاب در می یابیم که غیر ممکن وجود ندارد. همیشه باید به پیش رفت و سکون باید فراموش شود.

+ نوشته شده توسط ناهید در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت |


اين كتاب شرح اعترافات من است.

 براي من،اعتراف به منزله ي بخش مهمي از زنگ بيدار باش شخصي ام بود.همانند همه ي اعترافات،اين اعتراف نيز گام اوليه اي در جهت رهايي است.

وحالا نوبت شماست.شما نيز بايد به آنچه كرده ايد اعتراف كنيد.

از خود بپرسيد :به چه چيزي بايد اعتراف كنم؟چگونه خود وديگران را فريفته ام؟در چه مواردي تعلل ورزيده ام؟

مدتي است كه كتاب (( اعترافات يك جنايتكار اقتصادي از جان پركينز با ترجمه نبوي وشهابي ))را خوانده ام وهم چنان دارم ازخود مي پرسم.

پرسش ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يا پاسخ ها؟

نيروي واژه ها....!

+ نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت |

تحقير نوعي خشونت ظريف ودقيق لذا مايه ي رنج است.

هيچ شخصي وهيچ ملتي حقارت ودست كم گرفته شدن را نمي پذيرد. اين قاعده ي عام مي تواند براي رفتار روزمره راهنماي ما باشد.

((هر شناختي يك ازادي وهر ناداني يك محدوديت است.))

ارزوي من اين است كه انسان بتواند خودرا با كار خلاق ، با تخيل ، وبا عشق ، از قلاده ي اموزش ، ايدئولوژي ها ،باورها ، ونيز جزميت انچه به چشم ديده مي شود ازاد كند

موزائيك انساني از ژان برنار  و ژان دوسه ترجمه دكتر محمد دانش پژوه را خوانده يد؟

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت |

در يك روز بهاري هفدهم فروردين ماه ۱۲۹۹ مادرم مرا بر سر خشت زاييد.

پيوندم با خاك وخشت بود وسنت وبيان قديمي وعمه ها وخاله ها ولي در هر حال مي بايستي

به تمدن وفراست وعلم جديد هم عقيده پيدا مي كردم

خاطرات وزندگي دكتر ايراندخت مير هادي را بخوانيم وباور كنيم حضور بزرگاني را كه بي هاي وهوي

جانانه كوشيدند وبپرسيم از خود:

كه ايم ؟كجائيم؟ به چه كاريم؟

 

 

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت |

می گوید: محور اصلی انگیزه، عشق است.
در مغز اگر هیجان نباشد، مغز نیست، کامپیوتر است. عشق را به مسلخ برده ایم؛ هیجان ها را خرید و فروش کرده ایم. کمی زلالیت در آن لازم است.

می گوید: استاد سر کلاس برود و دانشجویان را بیاندیشاند. آموختن در کار نیست و "هم آموزی" مطرح است.


می گوید: فرهنگنامه ی کودکان و نوجوانان، که حدود سی سال است که رویش کار می شود، تنها یک کتاب نیست: خود کتاب که هشت - نه جلدش درآمده، خیلی مهم است؛ ولی مهمتر از آن ساختار مدنی ای است که ایجاد شده. عده ای با علاقه ی فرهنگی و هدف خاص دور هم جمع شده اند و یک گوشه کار توسعه ی کشور را پیش می برند. بنابراین اثر گذاری این مجموعه، بیش تر، از این لحاظ است تا چاپ کردن کتاب.


می گوید: اندیشه علمی برای همه ی پرسش ها پاسخ ندارد ولی خیلی از مسایل را در واقعیت می تواند حل کند


کتاب " ایران آینده از نگاه سه اندیشمند ایران امروز" بسیار خواندنی است

 
+ نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت |

پرینوش  صنیعی

انتشارات روزبهان

داستان تقرییا آشنایی بود نظیرش رو درطول سالهای خدمت دیده بودیم منتهی به شکل دیگه. تبعیض بین فرزندان و عدم توانایی پدر در برقراری ارتباط با فرزند.

تبعیض، توقع زیاد وعدم درک کودک منجر به حرف نزدن و یا سکوت اختیاری کودک میشه.

به قول نویسنده "موضوع داستان یه مورد روانیه نه مشکل فیزیکی، عشق پدر شرطیه اما مادر بدون قید وشرط فرزندش رو دوست داره بچه ها دو مدل هستن:

1- بعضی  بچه ها میدوند تا اونی بشن که پدر میخواد

2- بچه ای که زیر همه چی میزنه و لج میکنه. یکی از راههای لج کردن حرف نزدن است".

ای کاش همه پدرها ومادرها وهمه اونهایی که با بچه ها سروکاردارن این کتاب رو بخونن  تا شاید در برخوردشون با بچه ها بیشتر دقت کنن.چه بسا با این نگاه هوشیارانه باعث شکوفایی کودکان شده وکمتر کودکی با رنج تبعیض وتنهایی آشنایی داشته باشد.

 

 

+ نوشته شده توسط فتحیه در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت |

کتاب برخوردار است از نگاه و زبان زنانه و جسارت در پرداختن به مسئله خاصی از موقعیت زن در جامعه. قلم و فکر نویسنده هنرمندانه است. در این حکایت هیچ زنی مقصر نیست و فقط قصه عشق بدفرجام است. این کتاب فریاد تنهایی آدمهاست.  دیالوگهای قصه بسیار زیبا و پر نغز است و تنهایی و بی کسی زن دوم را آنقدر زیبا به جسم و جان  منتقل می کند که خواننده با او همدلی می کند. در این رمان نویسنده با زیرکی خاصی سکه را برگردانده و روی دیگر آن را نشان می دهد که شاهد ریختن آوار زن اول بر سر زن دوم و رنجواره های زن دوم هستیم.

خانمها و آقایان! کتاب خانم میر قدیری را بخوانید!

+ نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت |

محمد بهمن بیگی

با مطالعه ی این کتاب به کوههای ممسنی و ساحل قره قاج  و دشتهای سمیرم و به میان عشایر رفتم در چادر های آنها بودم و باآنها مجالست کردم
 
در قله ی کوه با مردم کل گاه به آسمان نزدیک شدم و از قید وبند های زند گی شهری به اندازه ی خواندن آن چند سطر شرح زندگیشان رستم
 
مرا به موزه ها وبناهای یادبود واشنگتن برد شوروحال زندگی وزیبایی افسانه ای وبهار زیبای واشنگتن را در جشن شکوفه ی گیلاس در ساحل سر سبز رودخانه ی پوتوماک را برایم مجسم کرد ودر همان حال بودم که خود را در بهار پر رونق ییلاق ایل دیدم که پر از عطر بابونه های قره قاج ونعنا های سبز کوه وجاشیر های سمیرم بود ودلتنگ کوچ ایل از قشلاق بسوی ییلاق شدم
 
وزمانی هم با او فاصله ی دورودراز بهشت ودوزخ را در پنج شبانروز پیمودم وبه زندان رفتم
 
لیکن افسوس بابیان سختیها ومحرومیتهای مردم ایل دچار غم و اندوهی شدم که تمام ان زیباییها از یادم رفت صحنه ی پوشیدن کفش زنانه بپای پسرکی که با شور وشوق آمده بود تا آنچه در ذهن واستعداد خود دارد به نمایش بگذارد مرا شرم زده کرد
 
من دراینجا به سهم خود همت والا وحس نوع دوستی آقای بهمن بیگی را می ستایم وایشان را یکی از افتخارات عصر حاضر میدانم که عمری را در پیشبرد آموزش وپرورش کودکان محروم   سپری کردند وصد حیف که نظیر ایشان را شاید هرگز نداشته باشیم

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت |

امروز ۵ دی است.روزی که شهری لرزید و دلهای آدمهای خوب هم در سراسر دنیا با آن لرزید.غم و درد هر سال در این روز به سینه ام چنگ می زند. برای شهرم که دیگر بوی لیمو و پرتقال نمی دهد،هنوز بوی مرگ دارد.

پس بیایید

همدردی کنیم برای تمام کسانی که خاموش و غمگین کوچ کردند

همدردی کنیم با دخترکان ۱۳،۱۲ ساله ای که از ترس بی کسی و بی پناهی به عقد پیر مردان ۷۰ ساله در امدند

همدردی کنیم با کودکانی که دستهای پلید انها را ربود، نمی دانم شاید دخترکانشان دیگر قد کشیدند به محله خرابات پاکستان رونق داده باشند.

همدردی کنیم با پدران و پسرانی که طاقت این همه درد را نداشتند، به  افیون پناه بردند

همدردی کنیم با جوانانی که بدنبال عزیزان خود می گشتند،پیدا نکردند و بهتر دیدن که انها هم به دیار نیستی بروند

همدردی کنیم با انانی که برای یاری رفته بودند ولی تنها ی لهیده،ضجه ها، جنازه های کوچک و بزرگ کابوس شبانه شان و به دنبال ارامش خود در بدر روانپزشکان

و همدردی کنیم برای ارگ زیبایش که برایش دلتنگم،با دیدن تصاویرش اشکهایم سرازیر می شود.

 

زندگی اتشگهی دیرنده پابرجاست

گر بیفروزیش،رقص شعله اش در هر کران پیداست

ورنه،خاموش است و خاموشی گناه ماست

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت |

 

وتنها یکی ویک دختر:به نام گرد افرید! 

من چه کاره ام چون همه اینجاهستند؟

وکی ام جز که بپایم این جام نشکند!

به نام اینکه این داستان از وی به ما رسید

به شما پناه می برم؛

که خود پیش آیید؛

و - بر این پهنه تنگدستی ما -

راستی را چنان که بود،

به نمایش در آورید!

- از سهراب کشی بهرام بیضایی
چیزی بیشتر از این برای گفتن ندارم

 

+ نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت |

بلقیس سلیمانی

انتشارات ققنوس

گل بانو از دیار خودمان از جنس بظاهر لطیف دختر مدرسه ای ولی قربانی جامعه مرد سالار که برای رسیدن به مطلوب به اجبار فقر، گوهر وجودش را به مردی که نوزده سال از خود بزرگتر است ارزانی می کند.گل بانو را به همسری او در می آورند.خودش می گوید:نمی دانم پدرم بود یا شوهرم؟ معلم یا دوستم؟ ناجی یا دشمنم؟ در آخر همان بازی همیشگی. مرد از ماشین جوجه کشی اش، جوجه اش را تحویل می گیرد تا با دیگری روزگار خوشی بگذراند، ولی گل بانو از پا نمی نشیند.

دوستان خوبم و اقایان محترم شما هم حتما این کتاب را بخوانید که ناگفتنی های بسیاری دارد.

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت |

نثر روان وساده کتاب بدون کوشش در به کاربردن اصطلاحات تخصصی مربوط به علم جامعه شناسی خواندن کتاب را آسان کرده است. موضوعات و مثالهای ذکر شده همه انگار از زبان خود ماست. چرا که کنکاش در خود و رفتارهای خود و موشکافی در برخوردهای اجتماعی همه ما را در جامعه بیان نموده است در اصل صفات جامعه ایرانی و اثرات این صفات یادآوری شده که بیشتر مشکلات و عقب ماندگی های فعلی ما ناشی از همین صفات است. بیشتر از دردها و مشکلات گفته شده است گرچه بیان کردن همین ها هم شاید گاهی باعث تغییر نگرش و رفتار عده کمی شود. به راستی چرا؟ چگونه این همه ناهنجاری از خصوصی ترین رابطه ما تا وسیع ترین آن این چنین شکل گرفته است؟

بیشک ناشی از خودخواهی و عدم آگاهی به حقوق خود و دیگران می باشد.

کتاب "جامعه شناسی خودمانی" به قلم "حسن نراقی" را بخوانیم تا شاید اندک تغییری در رفتارهای اجتماعی خود بوجود آوریم.

+ نوشته شده توسط فتحیه در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت |

درباره زندگیهایست که در همین نزدیکی میگذرند زیر همین آسمان و در میان امیدها واندوه های همین مردم

از با هم بودن میگوید از ماندگاری با داشتن فکر واندیشه توانا سخن میگوید از روزمرگی واز نداشتن برنامه ریزی آدمهایش همه در دسترس هستن در کوچه و بازار وخیابان ما از کنار انها رد میشویم میبینیمشان شاید اصلا خود آنها باشیم

کتاب پلو خورش اقای کرمانی را بخوانید و لذت ببرید

+ نوشته شده توسط ناهید در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت |

 ندویم راه برویم لحظه ای بایستیم

اگر به جای دویدن راه میرفتم از زمین و آسمان لذت میبردم میتوانستم زمان طلوع خورشید یک سلام به ان بدهم اما توی دویدن های من طلوعها و غروبهای قشنگ خورشید گم شدن فقط ساعت بود وتاریکی شب و روشنی

میحواهم بایستم  میخواهم حالا را پیدا کنم  فقط یک توقف

+ نوشته شده توسط ناهید در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت |

بخارای من ایل من (مجموعه داستان)       عرف و عادت در عشایر فارس     اگر قره قاج نبود (گوشه هایی از خاطرات)      طلای شهامت

می گوید: بدبختی کوچک ما فقر بود، بدبختی بزرگ ما استتار فقر بود

می گوید: طلای شها مت را با پشیز سواد مبادله نکنیم

می گوید ..........

از محمد بهمن بیگی کتابهایی را خواندم

چه سعادتی بود خواندنش

برای همه دوستان چنین سعادتی را آرزو می کنم

+ نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت |