21-18مهر 86
به روال همیشه بخاطر نمی آورم اولین بار که ازاوخواندم چه زمانی ودرچه کتابی بود ولی بخوبی میدانم که دربازه زمانی 1 تا 2 سال پیش ودر یک کتاب ادبیات فارسی دبیرستان با اوآشناشدم . عکسی از کوچ ایلات توجهم را جلب کرد . متن درسی بخشی از کتاب ( بخارای من ایل من ) بود که با قلمی ساده ودلنشین انگیزه های محمد بهمن بیگی فرزندی از ایل قشقائی درانجام کارهائی که موجب شده مانند میلیونها میلیون انسان دیگر گمنام نماند به قلم خودش به رشته تحریر در آمده بود.
ولی براستی بهمن بیگی شهرتی درخور تلاش وخلاقیت خودداشته است ؟
متاسفانه جواب این سوال منفی است. یک نظرخواهی ساده حتی بین اهالی مطالعه این واقعیت رامحرز می کند.
اما تاسف نه به دلیل ندانستن ونشنیدن نام او (که خود دلیلی دیگردارد که اگرفرصتی بود ازدید خود به آن خواهم پرداخت )بلکه بدلیل محروم ماندن وعدم بهره گیری از تجارب واحساس شوروحالی است که در این انسان تلاشگر ومتفاوت درامرآموزش به فراوانی وجودداشته وهنوز پس از گذشت نیم قرن حتی درصدای لرزان وبرق چشمان کم سویش موج می زند.
همان متن کتاب درسی انگیزه ای بود برایم که در یک نمایشگاه کتاب (اگر قره قاج نبود ) اورابخرم وبا طنزسالم ونوشته های روان آن در قالب خاطراتی از زندگیش شناخت بیشتری ازاووحوزه کارش بدست آورم.
اگرقره قاج نبود با طرحی از گبه خوش رنگ روی جلد را مشتاقانه خواندم وبه چند نفر دیگر توصیه کردم
بدین ترتیب بود که وقتی محبوبه درجریان تدارک سفری به شیراز با جمعی از دوستان خود برای دیداربا بهمن بیگی بود علیرغم گرفتاری کاری وبیماری اعلام آمادگی کرده دوستان دیگری را نیز به این سفرتشویق کردم وسرانجام درپایان هفته سوم مهرماه پس از یک روز کارطولانی درساعت 5عصرمشتاقانه خودرا به متروی کرج رساندم تاهمراه دوستی دیگردرترمینال آرژانتین به بقیه بپیوندیم.
حوالی ساعت 7 غروب بانشستن بر صندلی ردیف آخراتوبوس آرامشی همراه با شوق دیدار برمن چیره شد .
ازجمع همراهان سفر به تعداد انگشتان دست برایم آشنابودند ومابقی راهرگزندیده بودم اما گوئی هیجان مشترک دیداری که برای فردا ی آن روزهماهنگ شده بود به سرعت تمامی فاصله هاراپرکرد
صبح روزبعد درشیراز حس دوستی دیرپائی جایگزین احساس بیگانگی ساعات اولیه اتوبوس شده بود چرا که تماشای فیلم مستندی از زندگی بهمن بیگی شور مشترکی در دل همه افروخته بود
تاساعت 4 فرصتی برای بهره گرفتن از برنامه شخصی بود تخت جمشید شاه چراغ باغ ارم بازارو... به دلخواه گزینش شده بود . اما همه دوستان دربازگشت بخشی از تاسف مارا زدودند چرا که تقریبا همه در صحبت با افراد محلی دریافته بودند که بهمن بیگی دوست وآشنای دیرپای آنهاست
به دلیل کثرت عشایر در استان فارس اداره آموزش وپرورش عشایر به عنوان یکی ازدوایر آموزش وپرورش استان جایگاه خاص وتعریف شده ای دارد.
از فرصت صبح استفاده کردم وبا یکی ازدوستان وپس از پرس وجو از اطلاعات ونگهبانی اداره به روابط عمومی مراجعه وقصد خودرااز سفر به شیراز به مسئول حاضر دردفتر بیان کردیم . تعارف کرد وما نشستیم از لهجه وتوضیحاتم دریافت که شیرازی نیستیم وپرسید چگونه بهمن بیگی را میشناسید گفتم از متن کتابهای درسی دبیرستان . ما تعدادی فرهنگی هستیم واغلب بازنشسته . گمان کرد به طلب خواسته به اومراجعه کرده ایم گفت وسیله ای برای بردن میتوانند دراختیار ما بگذارند البته با هماهنگی رئیس اداره . تشکرکردم وگفتم عالیست اما قصد ما ازملاقات شما آشنائی بیشتربا بهمن بیگی وروش ملاقات با اوست . گفت ملاقات ایشان مستلزم گرفتن وقت است . خوشحال شدم ازاینکه بسیاری اورا میشناسند وبه دیدارش می روند وبا خوشحالی بیشتر گفتم ازقبل وقت گرفته ایم
به نظرنمی رسید کارمند مخاطب ما سابقه ای بیش از 20 سال داشته باشد ولی با تسلط کامل به احوالات بهمن بیگی برایمان توضیح داد:
ایشان درحال حاضر بیمارهستندوبلافاصله اضافه کرد بهمن بیگی تنها مدیرکلی است که هیچ توشه مادی برای خودبرنگرفته است او پس از سالها تلاش عاشقانه وخستگی ناپذیر برای عشایر بعدازسرنگونی رژیم شاهنشاهی تحت تعقیب قرارگرفت وبه ناچار مدتی در تهران زندگی مخفی داشت . سرانجام با وساطت آقایان موسوی اردبیلی رجائی وباهنر که در نظام قبلی دست اندرکار آموزش وپرورش بودند ووی را بخوبی میشناختند ازخطر اعدام رهائی یافت ولی درسال 1360 درسن 61سالگی اورا بازنشسته اعلام کردند
درفیلمی که شب قبل در راه دیده بودیم به این نکته اشاره شده بود که بسیاری از سازمانهای فرهنگی وتربیتی جهان در زمان خود از ایشان تقدیرکرده بودند وجایزه فرهنگی بهترین معلم کودکان که توسط نادژداکروپسکایا دراختیار یونیسف قرار گرفته به وی تعلق گرفته است .
با شنیدن این خبر که شهیدان باهنر ورجائی بانیان نجات بهمن بیگی از چنگال اعدام شده بودند عمیقا فاتحه ای نثار روحشان کردم که با حرکت بجای خود آبروی ایران وایرانی را در برابر این اتهام که اینان حتی به خود نیز رحم نمی کنند وخادمان ملت را به جرم واهی خیانت به دیار نیستی می فرستند حفظ کردند .
صف تاکسی ها درساعت 4 بعداز ظهر درکوچه و برابر خانه بهمن بیگی توقف و میهمانان خودخوانده را پیاده می کردند .
ملکی که خانه در آن واقع شده توسط یک تاجرشیرازی زمانی که این محله حومه شیراز بوده دراختیار بهمن بیگی قرارداده است وبعد ها در کنار خانه کوچک درون این باغچه ساختمان دیگری بناشده است . درحال حاضر منطقه قصرالدشت بصورت مسکونی ویکی از محلات شیراز شده و ازطریق بلوارچمران قابل دسترس می باشد اماهنوز بقایای باغها درانتظار تغییرکاربری به شکل غم انگیزی درحال زوال هستند سکینه خانم همسر آقای بهمن بیگی با خوشروئی ازما استقبال کرد وپس از عبور از حیاط مشجروآرام خانه مارابه درون ساختمانی یک طبقه بانمای آجری وپنجره های فراخ راهنمائی نمود .
حس عمیقی از عشق احترام و سعادت این دیدار سکوت معناداری را در فضای خانه انباشته بود
آمده بودیم ببینیم بهمن بیگی درتمامی سالهای زندگی پرتلاش خود چگونه نیل به اهداف خودرا ازمیان سنگلاخ ها به نرمی پیش برده وبدون توجه یا بهتراست بگویم باکمترین اثرپذیری از توفانها ی دوران زندگیش با صلابت درآموزش فرزندان عشایر وایلات که خودنیز از همانها بوده به پیروزی رسیده است
آمده بودیم ببینیم چگونه است که درمیان خیل عظیمی از انسانها مردی اینچنین از میان انتخاب های مختلف زندگیش آن را برگزید که امروز بازگوئی آن برای همه برانگیزاننده حس احترامی عمیق با حسرت فرصت های ازدست رفته برای مسن ترها واشتیاق به کاری با اثربخشی ماندگارتر برای جوانهاست
ترجیح زندگی پر تلاش درکنار مردم وسرزمینی که خواستگاه اصلی او بود ایل قشقائی ودره های سبز وستیغ کوههای استوار زاگرس رود پرخروش قره قاج و شور آموختن حتی در کوچ . عشق به محرومترین کودکان وگسترش این فراز به بختیاریهاخمسه ها بویراحمدی وایلات ممسنی وکهگیلویه ... وحتی شاهسونهای مغان... به زندگی در شهر های پرزرق برق وپایتخت وپست ومیز ودرآمد مکفی
بدون دغدغه وحتی دنیای فریبنده غرب وزندگی رویائی در آمریکا.
با گرمی پذیرایمان شد وبا کنجکاوی نگاهمان می کرد . با لحن طنزی که از کتابهایش با آن آشناشده بودم گفت چه خانمهای باشخصیتی حتما زیبا هم هستید
وفرزندش را صداکرد که بیاببین چه میهمانهائی برایمان آمده اند
تزئینات خانه روح زندگی عشایری را متبلور می کرد فرش های خوش نقش عشایری باشکلهای منظم هندسی به شکل کناره همه جاراپوشانده بود حتی روی کاناپه ها .تصاویری از کودکان ایل زیر چادر کلاس درس وتصویری از سکینه خانم همسر آقای بهمن بیگی در لباس زیبای عشایر ودر سنین جوانی .
در سالن پذیرائی خانه روی رف ها وکمدهای کتاب در کنار کتابها اشیاءمتنوعی از آثاردستی مردم ایران زمین با نظم چشمگیری قرارداشت که میشد حدس زد پیشکش های دوستان ودوستداران بهمن بیگی باشد.
به سادگی پرسید که هستیم وازکجا آمده ایم وچرا آمده ایم
دوست نازنینم محبوبه درحالیکه ازشوق این دیدار اشک در چشمهایش پرشده بود
توضیح داد:
به نمایندگی ازمعلمین گروههای کتابخوانی ازتهران برای دیدارشما آمده ایم سالها بدنبال فرصتی بودیم که وقتی شما به تهران می آیید از زبان خودتان آنچه را که ازدیگران وکتابها دریافته بودیم بشنویم.
آخرین بار که به دعوت انجمن آثار ومفاخرفرهنگی به تهران آمدید شناخت بیشتری از شما ودستاوردهایتان حاصل شد . روزی در حضور خانم توران میرهادی ازاینکه انسانهائی چون شما به قدرکافی شناخته شده نبوده وهمگان از این الگوی زنده بهره کافی نبرده اند اظهار تاسف کردم ایشان گفتند بازهم میتوان از ایشان دعوت کرد تا دامنه شناخت بیشتری از ایشان ایجادشود.
اینگونه بود که درپی دعوت تلفنی ما از طریق خانم بهمن بیگی ایشان مارادعوت به دیدار درشیرازکردند .
باهمین توضیحات اندک بهمن بیگی به هدف ما احاطه پیداکرد ویکباردیگر خودرا سوار براسب در مسیرهای حرکت ایل وبه عشق دیدن سفید چادر کلاس درس عشایری در کنار سیاه چادرها دید و نغمه های خوش کودکان ایلیاتی که با سینه فراخ ولهجه شیرین شعر حافظ را از حفظ می خواندند وبا مهارت اعداد وارقام درشت را برتخته سیاه ضرب وتقسیم می کردند را به خاطر آورد .
تلاشهائی راکه برای جذب کمک مالی از دولت برای پرداخت حقوق وهزینه های آموزش عشایر به عمل آورده بود وهمین کار که لازمه پیشبرد چنین طرحی بود
بعد ازفروپاشی نظام قدیم باعث گرفتاریش شد ه بود برشمرد .
از کودکان عشایر گفت که تاقبل از ایجاد آموزش وپرورش عشایری محکوم به زندگی کاملا مشابه چند ده نسل خود بودند . وبعد از گشایش این راه به ترتیب با آموزش کودکان کوچکتر ایلها وسپس سایر مشاغل نیازمند مهارتهای فکری ضمن تغییر ساختارزندگی خود زمینه های اسکان وزندگی مناسبتر خانواده واقوام خودرا
بوجود آوردند .وافزود که فرزندان خودش نیز که اکنون پزشک هستند اینگونه تحصیل کرده اند .
ازنظام نادرست انتخاب معلم گفت که گرایشی برای جذب انسانهای توانمند تر به این حوزه کاری انسان ساز ایجاد نمی کند واین چرخه در تعاملی ناکارآمد هرروز ایران را از حرکت علمی وفکری بایسته دورتر می کند.
با تعریف چندخاطره دانستیم که این انسان مهربان وعاشق دربرابر کسانی که به وظایف خود بدرستی عمل نمی کردند گذشتی از خود نشان نداده است . وقاطعانه به
جبران کاستی ناشی از آن می پرداخته . واینکه معیار و محک او از عملکرد معلمان باحضورمستمر و تصادفیش در تمامی چادرها وپرسش مستقیم از دانش آموزان کسب می شده است .
واز روزی گفت که به عنوان معلم نمونه از یونسکو جایزه جهانی نادژداکروپسکایا
را دریافت کرده بود
سخنان بهمن بیگی چون شهد شیرینی برجانمان می نشست وزمان را برایمان متوقف کرده بود اما به ملاحظه احوالات او وبا توصیه پسر ایشان بایستی دیدار را به پایان می بردیم .
همسر آقای بهمن بیگی نیزدر کار آموزشی فعال بوده است واکنون بازنشسته است
تاسف بر احوال ما که از تجارب شور وعشق وآگاهی های چنین انسانهائی با این عنوان محروم میشویم.
آقای بهمن بیگی در بین سخنانش مرتبا از همسرش نظر می خواست وبا لحنی صمیمی از او می پرسید: سکینه این مطلب را در کدام کتاب نوشته ام ؟ وسکینه خانم با تسلط کامل می گفت در کتاب به اجاقت قسم یا در کتاب اگر قره قاج نبود یا ...
شکوه وعظمت همدلی وهمراهی آنها در تمامی لحظه های تلاش زندگی پربارشان چشم راخیره وقلب را به ترنم می آورد.
آن لحظه های فراموش نشدنی سریعتر از بقیه لحظه های زندگی سر آمد و پس از یک خداحافظی پرشور از بهمن بیگی وهمسر وفرزندش خودرا در کوچه یافتیم وتاثیر عمیق این دیدار هیجانی بود که همگی داشتیم در تحقق این وظیفه که برویم تادیرتر نشده به همه کسانی که می شناسیم بگوئیم در این گوشه شهر شیراز انسانی را ملاقات کردیم که پایداریش در برابر تمامی سختی ها به صلابت کوههای زاگرس بود
آنها که زندگی خود راطی شصت سال اخیر در دو نظام سیاسی به سر برده اند کاملا حس می کنند بهمن بیگی دشمنان ومخالفان زیادی برسر راهش داشته
خانها که از بیسوادی طبقات پائین ایلها نفع می بردند خیل کارگران وچوپانان گرسنه ونیازمند به کار با سوادآموزی آنها محدود میشد ومطالبات آین گروه برای خان میسر نبود
پدرومادرها درشروع کار ترجیح می دادند بزچران داشته باشند واز غیبت فرزندانشان در عرصه کار ایلی برای حضور در سپیدچادرهای کلاس درس ناراضی بودند
آن بخش از مردم ایل که برزور بازوومهارتهای جنگی خود متکی بودند وتداوم زندگیشان در راستای تداوم خشونت بود و به عنوان یاغی برعلیه خانها وژاندارم ها وحکومت مرکزی زندگی می گذراندند رفتن کودکانشان را به این مدارس برنمی تابیدند وآن راراهی برای انقیاد می دانستند.
مخالفتها وکارشکنیهای مرسوم رده های اداری در سیستم های بروکراتیک که با مشاهده رشد این حرکت آتش حسادتشان شعله ور می شد
وسرانجام روشنفکران ضدنظام شاهنشاهی که حرکت بهمن بیگی را به نوعی توجیه آن حاکمیت وراهی برای دوام آن می دانستند.
اما سازش بهمن بیگی واستفاده او از امکانات برای شکست غول بیسوادی ونادانی در بین عشایر اثر بخش تر بود یا مقاومت آشتی ناپذیر ستاره هائی که خود در درخششان سوختند ؟